هواخوری مهرداد فلاح

پست الكترونيك

پیوندها

آرشیو بلاگ

فایل های صوتی

صفحه نخست

گفتار اندر باب بلوط !

من شعر نمی گویم که کسی بخواند و چه چه بزند ! می نویسم که نوشته شوم و بگویم که دنیا دنیاست به علاوه ی من ! می نویسم که نگویند فلانی بلد نبود . من بلدم شما را جایی بکشانم که سرگیجه بگیرید و پرت ... ! دروغ چرا ؟

سرم گیج می رود و من نمی نویسم که بگویم چنین و چنان . می گویم که ما ویرانیم ! سر پا نایستاده ایم ! ماسک زده ایم و رنگ شده ایم ! تازه همه ی این ها هم یعنی کشک ! کمی این پوست را کنار بزن ببین اون تو چی می بینی ؟ به من هم بگو !  

+ mehrdad fallah ; ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٢/٤/٢۳

ابهام !

چه فرق می کند کاکو ؟

چه رستمانه برگشته باشیم پیش آینه از سهراب

یا که پهلو دریده نزد تهمینه

آدم از چند کم نمی شود

گوش اگر بگیری جواب ... ها ! کو ؟

از شلوغی گم

از زیادی  نمی توان برداشت 

چند و چون و چرا و چه گونه بازیگران قدیمند

صحنه ای که زندگی دچار ابهام است

ما همه از حیرت سهمی ( گیرم که بیش و کم ) داریم

+ mehrdad fallah ; ۱:٠۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٢/٤/۱۸

ببر !

این روزا ( شبا ! ) خودم هم نمی تونم هواخوری کنم ! به هر طزف که نگاه می کنم ،  کمی ابتذال و مقداری آشغال و یه خورده کثافت می خوره تو ذوقم . رو صحنه اگر بخوای باشی ، باید یه عالمه زلم زیمبو آویزون کنی به خودت ! همه می خوان شلوغ کنند ... که چی !؟


خلاصه سینی به سم گیر می دهد
شینی به شاخ و
هی هن و هون و همین تا بیایی بلند
پرت می شوی باز :

بی ملاحظه می ترکد بمب
خنده ی دندانی چند بر لب پیاده رو
دستی که بازنده ها می برند پوک
این قطره ها که می چکند کثیف
شاید که اشک مجسمه باشد
( باشد !
تصمیم این قلمرو را جز این قلم نمی گیرد ) ...

+ mehrdad fallah ; ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٢/٤/٩

Powered by   :   Mehrdad Arefani