هواخوری مهرداد فلاح

پست الكترونيك

پیوندها

آرشیو بلاگ

فایل های صوتی

صفحه نخست

تکلمه ای بر میدان

ان که می داند ، پیام را باز پاره می کند ؟ ناگهان خرگوشی به جست و خیز از ناکجای من زد بیرون . زیر تابلوی عبور هم ممنوع ایستاده بودم که دیدم آسمان بنفش برداشت کشید روی صورتم . گفتم حالاست که باران بگیردم . کمی آتش و بعد ... رفت آمد آمد رفت برگشت گفت باید این را پیمانه کنیم ببینیم چه قدر ؟ اداره مرا به تعطیل کشانده چرا آب نمی خورم ؟ تو هم تو هم تو هم داری توی این پیاده رو می رانی می دانی ؟ خلاصه هنوز هم دارمت داری مرا می خوانی می خوانی ؟ به گوشم . گوشم همه . بگو ! 

+ mehrdad fallah ; ٧:٢٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٥/٧/۱٦

Powered by   :   Mehrdad Arefani