چیزی کنار ٍ شاید ! - هواخوری مهرداد فلاح

پست الكترونيك

پیوندها

آرشیو بلاگ

فایل های صوتی

صفحه نخست

چیزی کنار ٍ شاید !

دانای گل عزیز ! روی ماهت را می بوسم ( روی ماه داری یا نه  نمی دانم ! ) . به هر حال ، می دانی که من کاغذ ها سیاه کرده ام برای همین چیز ها . فکر کردن به شعر را دوست دارم و شعر هم فکر های مرا دوست دارد . ما رفیق همیم . تو چی ؟ آیا تو هم رفیق شعر هستی ؟ رفیق خودت چی ؟ رفیق من که نیستی انگار ... هستی ؟

 

هر چه گفتم از چند هم
برای همین است
و من که جز بیشتر چیزی ندارم
( جنگجوی کوچک دارد برای دستی که اسیرش کرده
چیز می نویسد )
می نویسم :

چارپایه بر پای خودش
و شنیدن که جز زنگ حرفی ندارد
( جنگجوی کوچک دارد برای عقابی که بال ندارد
خواب می بیند )
می شکند !

چیزی کنار شاید
بر حاشیه چیز هایی
بستگی دارد به چه طور
( جنگجوی کوچک دارد برای روزی که لای تقویم گیر کرده
اشک می ریزد )
می بینی!

هر چه دیدم از چرا هم
همیشه همان است انگار
و کسی که جز کم تر چیزی نمی خواهد
( جنگجوی کوچک دارد برای کمانی که نیست
تیر می کشد )
می ترکد !

نکند کاری که پشیمانی
نشستن این چار پایه را هوس
و من که این کمانه را پاک
جنگجو نمی شوم یقین         بزرگ یا کوچک
دارم روی خودم را سیاه        سیاه می کنم !

+ mehrdad fallah ; ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۱/۱٠/۱۸

Powered by   :   Mehrdad Arefani