او را بزنید ... زود ! - هواخوری مهرداد فلاح

پست الكترونيك

پیوندها

آرشیو بلاگ

فایل های صوتی

صفحه نخست

او را بزنید ... زود !

لطفن این نوشته را با فاصله ی کافی بخوانید . من ویروسی ام و همین حالا دارم سرفه های افشان می کنم ! توی تب و تاب این آنفولانزای نمی دانم کجایی ، دیدم دارد برف می بارد و یک دستگاه عجیب و غریب که بعضی ها دوست دارند اسمش را کلاغ بگذارند ، قار قار می کند . اما نمی خواستم با حرف هایم کسی را مایوس یا نومید کنم ، ولی چه می شود کرد که بعضی دست ها هر جا دل شان بخواهد ، دراز می شوند ؛ حتی توی فکر های آدم هایی مثل من یا تو . مرده شور ببرد این دست ها را ! خودمانیم ! این ماجرای نظر دادن با نام های مستعار هم برای خودش شده داستانی ! ای آشنای شعر شناس ! برادر ( شاید هم خواهر ) من ! رابطه ی من و عبدالرضایی ، رابطه ی دو شاعر ایرانی ست و فقط شبیه رابطه ی مهردادفلاح و علی عبدالرضایی . خیلی ها دل شان می خواهد این رابطه گسسته شود . تا حالا که نشده ! و دلیلی هم ندارد که بشود . این از این . اما دوستی خواسته که من مسایل پشت پرده ی مجله ی کارنامه را بی پرده بگویم . همین که گفته ام بس است و ...! می خواهی کار دستم بدهی !؟

 

این سر برای شکستن درد می کند ... بزنید !
من هم برای زدن
حرف هایی دارم

سنگی که این دست ها را بلند کرده این طور
کجا به زمین می زند
توی کدام دهان ؟

تقصیر که نداریم ... داریم ؟
همان قدر که میدان اجازه می دهد
دور بر می داریم

دارد دور بر می دارد
او را بزنید ... زود !

+ mehrdad fallah ; ٧:٥٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۱/۱۱/٩

Powered by   :   Mehrdad Arefani