پنج + ده در آینه - هواخوری مهرداد فلاح

پست الكترونيك

پیوندها

آرشیو بلاگ

فایل های صوتی

صفحه نخست

پنج + ده در آینه

سایت مهرداد فلاح - شکلی شده ام که اگر بکشم       فریاد ! 

 مازیار عارفانی

درباره ی این شکل نوشتاری که چند متن اخیر شما در آن اجرا شده است و من دو تا از آن ها را در "معمارستان" ثبت کرده ام، حرف و حدیث هایی به گوش می رسد که من لازم می بینم مواضعم را روشن کنم . این شکل از نوشتن یک نوع پیشنهاد است و متاسفانه برای ما جا افتاده که فقط پیشنهاد دهنده می تواند از شکل پیشنهادی اش استفاده کند. در شرایطی که این اشتباهی فاحش است. یکی از دوستان، بدون ذکر نام، گفته است که این نوع از نوشتن مال فلان شاعر است و فلاح دارد شبیه او می نویسد که البته این جای شک دارد و من از صحت آن چندان مطمئن نیستم. دوم این که این شکل را در دسته ی کارهای کوتاه شعری قرار می دهم و اول از همه به عنوان یک شعر پیشنهاد دهنده به آن می نگرم.

این متن ها با فونت های چاپی نوشته نشده اند و دست نویسند فکر می کنم، اما برای من باز هم شعریت این متن ها در درجه ی اول اهمیت دارد ؛چون مقوله ی مورد بحث ما شعر است. ما با شعر هایی کوتاه طرفیم که می خواهند در کوتاه ترین زمان ممکن، انتقال معنا کنند و این کار سختی است که به اعتقاد من مهرداد فلاح در دو اثرش موفق به انجام آن شده است و همان دو اثر، کافی ست تا ما باور کنیم می شود روی این نوع شکل کار کرد. البته توضیح دهم که من خودم قصد کار کردن روی چنین شکلی را فعلن ندارم و اگر از آن دفاع می کنم ، تعجب نکنید. من معتقدم یک شکل واحد نوشتار شاعرانه، دیگر خرافه ای بیش نیست و کنار هم قرار گرفتن شکل های مختلف و پروسه ی گفتمان، پتانسیل های ادبی یک اثر را رو می کند. این یعنی گریز از شبیه هم نوشتن و قبول شکل های دیگر در یک فضای گفتمانی آزاد.

اما چرا آن دو اثر مهرداد فلاح قدرتمند ترند؟
دلیلش به نظر من این است که از مفاهیم گریخته اند و در عین کوتاهی فرم نوشتاری یا بهتر است بگویم دیداری اثر، برای اثبات ادعای شعر بودن خود ، سراغ فلسفیدن نرفته اند و خالی از تزیینات فلسفی اند. این کارها روایت را تا موجز ترین شکل خود پیش برده اند؛ یعنی با پس زدن دانایی پیش از متن، خود متن را جایگاه خلق اندیشه کرده اند. البته با بهره گیری از همان فلسفیدن هایی که این بار از روساخت گریخته و به ژرف ساخت اثر کوچ کرده اند. این متون با پس زدن تزیینات، لخت و عریان، در برابر چشم خواننده می ایستند و مستقیمن و بی واسطه به سمت معنا حرکت می کنند(منظورم دو شعر " زخمی که سفید لای استخوان" و " جوانی کجایی؟" است البته).

باز هم تاکید می کنم که این شکل از نوشتن، به اعتقاد من پتانسیل های خاصی دارد که باید در آینده بیشتر منتظر ارائه اش باشیم . باید بگویم که این حرف ها را به خاطر اسم  فلاح نمی زنم و دلیلش پتانسیل های این فرم تازه است. به هر حال ، اگر ارائه ی این فرم جدید، از سوی هر کس دیگری  هم در این بازار کساد ادبیات ایران بود، مورد استقبال من قرار می گرفت. به نظر من، خوب بودن متن کافی نیست؛ متن باید نو هم باشد. اما سند این نوع از نوشتن را به نام فلاح نمی زنم؛چون می توانند در آینده ،کسانی به این شکل شعر بگویند که حتا از متون مهرداد فلاح جلوتر باشد. این را متون آینده ی این شکل نوشتاری البته مشخص می کنند. به هر حال ،هم چنان منتظرم که ببینم آینده ی این شکل جدید چه می شود و کاملن از بحث روی این اثر توسط دوستان استقبال می کنم و آماده ی گفت و گویم.  قرار نیست همه شبیه هم بنویسند و ادبیات آینده ی ایران، بر پایه ی گفت و گوی شکل های مختلف ادبی استوار است.

 مهر به مازیار عارفانی

این کار ها( شاید بشود اسم شان را گذاشت نقشاشعر)، همین جور یکهو و ناغافل هم سر در نیاورده اند. من این ها را به گمانم از دل برخی شعر های مجموعه ی "بریم هوا خوری" کشف کرده ام . به نظرم هر امکانی که شعر را چند وجهی تر کند، به کار شاعر می آید. اصلن خوشم نمی آید خودم را تکرار کنم. وقتی شعر سراغم می آید،دلم می خواهد پرتم کند به جایی که تا به حال ندیده ام. می گذارم زبان مرا همبازی خودش کند. بله ، این ها در خودشان پیشنهاد بی شرمانه ای دارند. می گویند بیرون زدن از قاب ها چه کیفی دارد! هر که بتواند، قدمش روی چشم!

ثابتی 

خب، بگذار بگویم من در این کار چه دیدم؛ آدمی که رو به رویش یک آینه قدی گذاشته شده. عبارت به "خودم پنجول می کشم" ، مابه ازای همان آدم است و آن عبارت عمودی ( قدی) در مقابلش آینه است. حالا چرا این آدم وقتی دارد خود را زخمی می کند، می خندد ؟ برداشت آزاد است؛ همان جایی که مخاطب برای تاویل کار ، دست و بالش باز است.

یک نکته ی دیگر هم در کار هست؛ ینج و ده. این آدم به تنهایی فقط پنج است، اما با تصویر همراه و خندانش در آینه که جفت می شود،می شود ده. شاید این آینه اصلن یک آینه نباشد؛ یک نفر دیگر باشد رو به روی او که حکم آینه دارد. نیمه ی دیگر اوست. شاید این پنجول کشیدن، نماد خود آزاری نباشد. شاید حرکتی از روی شعف است. شاید آن عبارت خوابیده، در مقابل بلندی و رسایی آن عبارت ایستاده، از خود بی خود شده ...شاید!

آقای فلاح ،رحمی بکن! من همین طوری هم از روی میخ دیوار هزار تصویر می سازم ، آن وقت با کار های تو ...من ذهن تو را دوست دارم.

 

+ mehrdad fallah ; ٦:٤٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٥/۱۱/٤

Powered by   :   Mehrdad Arefani