برویم ؟ - هواخوری مهرداد فلاح

پست الكترونيك

پیوندها

آرشیو بلاگ

فایل های صوتی

صفحه نخست

برویم ؟

سایت مهرداد فلاح - خنده اگر که بیشتر داریم    داریم !

  ثابتی

دراین طرح، فرم و معنی جزء لاینفک همدیگر و به عبارتی بر هم منطبق است. Deep meaning این شعر، رمز گشایی خود کلمه ی "جاده" است که شکل وجودی اش، بی شمار معنی و حس با خود می آورد و از طریق هر یک از معانی جاده در پیشینه ی ذهنی مخاطب ،هنگام دسترسی به طرح ، یک حس مخفی در وجود آدم قد می کشد و با شکل کار همذات پنداری می کند؛ مثل من که با این طرح، یکباره به یاد شعری از فراست افتادم که زندگی را بر سر جاده ای دو راهی می بیند که از هر طرف بروی، فکر می کنی خوشبختی در جاده ی نرفته است.

تاتورا

برمن ببخشید اگر اثرتان را منهای نقش و گرافیکش می خوانم ، اما خود نیز بر این باورم شعر ظرفیتی است در ذهن زبان که امکانات زبانی و نوشتاری ، نقشی از آن در خود آگاه ما رقم می زند . اثر پست قبل تان ، از موسیقی کلمه در تقطیع های نحوی ، به فرم و محتوا دست می یابد و زیباشناختی آن نیز تبیین شده بود . اما این اثر ، قبل از آن که از شاخصه و تجربه ی کار گذشته بهره برده باشد ، سعی بر دستیابی به فضای تهی بین قرائت و یا تصادم قرائت ها دارد . درضمن ، آشنازدایی که برعناصر موضوعی (باده خوری ) متن شکل گرفته ، توانسته ماهیت دو فضای متفاوت را یکجا نشان دهد .

مهر

این شعر ها را هر جور که بخواهی ، می توانی بخوانی . این فرم های نوشتاری هم برای خودشان قشنگی دارند . اگر این فرم ها را کنار بگذاریم ، بخشی از شعر پنهان می ماند . اصلن این ها با همین فرم ها زاده شده اند . چه اصراری ست که این ها را ببریم توی همان قاب های نوشتاری مالوف ؟ به علاوه ، هر نوع نوشتار گونه ای متن گرافیکی ست . خط ها و نقطه ها و دیگر نشانه های نوشتاری در ذات شان چه فرقی با خط ها و نقطه ها و دیگر نشانه های نقاشی دارند ؟

ابوالفضل حسنی

می نویسم : آقا ! هی جاده باشد و تو / هی جاده ! چه جوری ؟ الان می گویم . سال هشتاد باشد و تو با یک چمدان پر از کم بیاری بزنی توی جاده از کندوان سرازیر شوی بعد ؟ برسی به خانه ی پدری چند روزی بگذرد یواش یواش حس کنی که بوی گند بد بیاری ها از توی چمدان دارد می زند بیرون ... بعدش به همه هم گفته باشی نه ! بعد: یک مو تور قسطی و جنس های بنجل مغازه ها بزنی توی جاده زمزمه کنی : اتوبان چاه بی انتها / شاید یوسفم یوسفم ...  و بروی ... بعد کنار استخر لاهیجان وسط مرداد بساط کرده باشی یکی بگوید : این ها فقط دیلمان ... شب را بخوابی و فردا باز هم جاده این دفعه اما سر بالایی سربالایی ... درخت های دو سمت جاده ی بعد از سیا هکل و بعد بایستی لحظه ای و سرت را بگذاری روی فرمان موتور به سکوت گوش کنی!! و بعد: از شیب و موتور داغ تر کرده باشی بایستی و : خواهران تابستان نجدی را در بیاوری مثل خل و چل ها روی آسفالت دراز بکشی و دیلمان را بخوانی و بعد باد خشکی بعد از گردنه بکوبد روی صورتت که این جا دیلمان است و بعد پیچ بخوری و بپیچی و پیچ بخوری و دور بزنی : خودت برو ای الیاژداغیده : شیب / خلاص / شیب / خلاص / گوش کنی به صدای دو نیم شده ی ماه از لا به لای درختان سیاهکل به نالیدن خفه ی گالش ها در عمق جنگل و بعد هی جاده باشد و تو / جاده باشد و تو / جاده / تو / جاده / تو / جاده / تو تو تو ... تا از پله ها بالا بروی به دیدن فلاح دفتری بیاورد و ورق بزنی ( و این کار های عجیب و غریبش را ببینی ) یکهو بلند شوی سرت را بگیری لای دو دستت : این جا می شود سیگار کشید ؟ پنجره باز شود و با هم بکشید( ما ها همیشه با هم کشیده ایم ) و بعد بلند شوی و از پله ها بریزی توی جاده ...

رضا حیرانی

 "رفیق" کلمه ی بزرگی ست و وقتی شاعری که من بزرگ می ‌دانستمش و می‌دانم ،آن را به کار می‌برد ، حس خاصی به من دست می‌دهد . نمی‌توانم فراموش کنم دورانی که برای پیدا کردن کتاب‌های فلاح ، خیابان‌های تهران را گیج می‌زدم و خدا پدر مهرداد آبرومندی را بیامرزد که همیشه به داد مان می‌رسید .

+ mehrdad fallah ; ٦:٢٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/۱۱/٢٤

Powered by   :   Mehrdad Arefani