جوجه هایی که در کلاف ! - هواخوری مهرداد فلاح

پست الكترونيك

پیوندها

آرشیو بلاگ

فایل های صوتی

صفحه نخست

جوجه هایی که در کلاف !

 

 

سایت مهرداد فلاح - دست توی تاریکی بردن دل می خواهد!

ثابتی

"شکسته یا سوراخ اما نمی شود این گردوی از شیشه هم نازک تر/
ما جوجه های پیر جز این که توی همین تخم تمام کنیم/کاری نمی توانیم"!
این شعر فقط دنبال آفریدن معنی نیست . انواع معنی را می توان از درون این سه سطر بیرون کشید . شاعر این شعر ، از طریق مکانیسم خاص بیان ، دنبال شکستن مکانیسم های اعتیادی درک معنی و فرم در ذهن مخاطب است . کلمه و مفهوم از طریق شکل و تاثیر زیبایی شناختی آن ، پیش چشم حضور پیدا می کند . بنابراین اهمیت معنی ، بعد از لذت دیدار به وجود می آید . زبان را به صورتی نوشتن که نتوانی از آن خلاصی پیدا کنی و همان هویت پیشین را داشته باشی ...

شعر یک مرکز ( هستی) دارد ؛ نقطه ی فرو روی کلمات چرخنده در آن گرداب ، تخم ، گردو ، جهان بینی هستی شناسانه . شاعر عاشق ساختار معنی چرخان شده . جمله ی اول را می توانی از هر کلمه شروع کنی و به معنی و نحو آسیب نزنی :"این گردوی از شیشه هم نازک تر شکسته یا سوراخ اما نمی شود"."سوراخ اما نمی شود این گردوی از شیشه هم نازک تر شکسته"... یک حلقه ی بسته که تنها از سوراخ آخرین حرف کلمه ی پایانی ، می توانی به موج کوچک درونی تر راه باز کنی . جمله ی بعد نیز همان ترکیب نحوی را دارد . از هر کلمه شروع شود ، آسیبی نمی بیند ؛ فقط باید دید از زیر کدام حرف کلمه ی پایانی سطر بالاتر شروع می شود و جمله ی سوم هم همین طور . یک بار دیگر می توان این بازی را از درونی ترین جمله به سمت بیرون کرد :"کاری نمی توانیم تمام کنیم ما جوجه های پیر جز این که" ...
شعر - نقاشی را که ابتدا فرم ساده ای داشت ، با اندکی دقت تلاش و یا درک شهودی شاعر در بیان زبانی که ابتدا و انتهایش مماس بر هم است ، در می یابیم . این زبان دقیقن در خدمت معنای عمقی تر شعر است ؛ ازل و ابد هستی که به نظر می رسد در سرگیجه ی تاریخ دنبال هم می دوند و سرریز عمقی می شوند که هیچ گاه به زایشی تازه و رهایی از پوسته نمی انجامد .
جهان بینی عمیق شاعر و نگاه او به هستی در این شکل و زبان ، تا بی نهایت تاویل پذیر است . او خودش را در دایره ی بسته ای می بیند ؛ جبری آسیب پذیر و اختیاری آسیب پذیر تر که هرگز قادر نیست از سرنوشت دوار خود رهایی یابد و به بلوغ زندگی برسد .

پویا میرزاپور

چرا کارهای از این دست مهرداد فلاح در طبقه شعر قرار می گیرند ؟ آن هایی که فکر می کنند این ها کپی از روی کار های دیگران است ، باید به این موضوع فکر کنند که در این کارها ابزار میهمان کلمه است یا نقاشی ؟ در موسیقی ، در سینما ، در تاتر ، در تعزیه و ... شعر به عنوان میهمان و غریبه حضور دارد . وجه غالب شعر نیست ؛ چنان که عامه گاهی در بسیاری از موارد ، اشعار موجود در آهنگ ها را به پای خواننده می نویسند ! یعنی شعر در کنار وجه غالب مثلن صدای خواننده یا صدای تعزیه خوان یا تصویر موجودیت پیدا می کند ، اما در این نوع کارهای مهرداد فلاح ، کلمات و اندیشه ی مولف است که به نقاشی هویت می بخشد . وجه غالب کلمه است و میهمان نقاشی . چه اشکالی دارد که شعر هم میهمان پذیر باشد ؛ همان گونه که سایر حوزه های هنری مثل سینما و موسیقی و رمان و ... میهمان پذیرند .

ابوالفضل حسنی

 با جرات می توان گفت که اگر مهرداد فلاح بتواند مجموعه ای ارایه دهد که کم و بیش متن هایش به استواری این متن باشد ، پس می توان گفت که این هنرمند معاصر ، راه آمده را خوب آمده و با اقتدار ، ادامه ی طبیعی خودش است . چرا ؟ اجازه بدهید خوانش را با همان نامی که خودش برای این گونه نوشته هاش گذاشته ، بیاغازیم . ببینید : نقشاشعر . نقش + شعر نه ؟ نشد . پس می گوییم آمیزشی از نقش با شعر . با این موافقید که ؟ خب ، حالا هر دوی این ها را توی این کار می بینیم ...

 اول شعر : اگر بیاید این متن را به شکل ستونی بنویسید ، می بینید که زبان از نرم عادی خود خارج شده و دریافت کنندگی زیبا شناسی شما را شدیدن تحریک می کند و این بسامد جالب است که در مقایسه ی با سایر این گونه نویسی ها ی فلاح ( همین چند تا کاری که این جا آورده است ) ، محکم تر به چشم وحس می آید ؛ به جز کار "زخمی که سپید لای استخوان"  که آن جا هم به نظر من این فرایند را می بینیم . البته نه به قدرت این کار . پس به این نتیجه رسیدیم که  در شرایط ستونی نویسی این متن ، ما با زبانی فرانُرم که در واقع نرم خود مولف است ، طرفیم .

اما نقش : به نظر من این لایه ی متن خوب توانسته با آن چیزی که این جا در زبان اتفاق افتاده است ، به درهم تنیدگی برسد ؛ به گونه ای که فرامتن ها و معنا ها را بگشاید . حال اگر یکی بپرسد این متن در استواری خودش مدیون کدام بخش است ؟ من باز هم می گویم مدیون توامان شدگی خوش دست خودش یا در واقع هر دو بخش این متن در نقطه ی خوبی به هم رسیده و همدیگر را در آغوش کشیده اند و به مطلوب ترین شکل ، معنا را کشف کرده و ارایه داده اند .  وا کردن و گشایش این دو لایه از هم دیگر کار سختی ست ؛ مگر نه این که از شیشه نازک تر است !؟ 

+ mehrdad fallah ; ٧:٢٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/۱٢/۱

Powered by   :   Mehrdad Arefani