۱۲ + ۱ - هواخوری مهرداد فلاح

پست الكترونيك

پیوندها

آرشیو بلاگ

فایل های صوتی

صفحه نخست

۱۲ + ۱

سایت مهرداد فلاح - برویم ! کجا !؟ 

علی عبدالرضایی 

مهرداد ،"تهی" را بردار و جاش یک "واو" بگذار؛ منتها "واو" را درخط خوانش ِ "ما کجا و روز تازه کجا" بگذار! ضمنن دایره ی "واو" را گنده کن که "تهی" را با خالی ِ سوراخ بزرگ "واو" نشان داده باشی . این قدر باید گنده ش کنی("واو" را می گویم ) که توی سطر ِ"خسته از هرچه می دود" ، خوانده نشود. پیش تر از دو کارت یکی"یک درام انفرادی" و یکی دیگر که جست و جوی شکل در کلمه کرده و فرم بیرونی کار را با سطر ساخته بودی(جوجه هایی که در کلاف) ،خوشم آمده بود ، اما توازن و ربطی به زبانی که فلاح باید با آن بکند ، نداشت . دراین کار آن اتفاق و سوز مربوطه که منتطرش بودم ، افتاده .

به هر صورت،خیلی خوشحالم که فعال تر شده ای . وقتی شماره یک این کارها را دیدم ، یاد حوالی آن خانه ات(اما خودمانیم، عجب شعرهایی آن جا گفتی ها . ناشکری نکن!) افتادم و آن شعر ناز ِ "شناسنامه های تازه می خواهند..." که من کف کرده بودم . با این تفاوت که توی این سمت که پیدا کرده ای ، مجبوری دهنت را سرویس کنی؛ چون خیلی گوش به زنگی ِ دینامیک و هوش به حسی ِ استاتیک می خواهد . راستی ! عجول هم نباش . این شیوه، دیگر به اسمت ثبت شده . ارزشش را دارد که به وقت توی تختخواب شان بروی. یکی دو تا شان خیلی تصنعی بود ... این روزها کلمه دارد باهات حال می کند.ضدحال نزن!
 
 

مهر به عبدالرضایی

دربست با تو همرای ام رفیق!می بینی که جای تهی، "واو" نشسته...

علی ابدالی

من در این کار ،علامت های سوال پسامدرنی لیوتار را که به صورت بنیادین بی پاسخ اند ، در یک فضای سه بعدی یافتم و این که در یک همزمانی بین بعد زمان و بعد مکان در این شعر، نوعی نسبیت کوانتومی (شبیه آثار سینمایی استیون اسپیلبرگ) شکل گرفته است. در امتداد ناکجای مکانی- زمانی ،در یک تلفیق رنگی و با معلق کردن هر مدلول ، دال ها را می شود بازی داد ...این بحث ادامه دارد تا این که بازی زیبای علامت ریاضی تهی( که "واو" هم خوانده می شود) با مجموعه ی نشانه های نوشتاری دیگر ،از خواننده می خواهد تا از خود بپرسد که کجای جهان ایستاده است ؟

ثابتی

آقای فلاح، در ِ هر تبریک و شاد باش را بسته ای،اما آن چه در سفره ی پذیرای میهمان گذاشته ای، لذت دندان گیری داد. خب، تو هم که به سیزده رسیدی، از نامیدنش طفره رفتی و دوم آن الف ها و سرکش های سر به فلک کشیده که معلوم نیست از پشت کدام دیوار بلند، به دنبال تازگی و تحول می گردد. مثل همیشه یک مرکز برای چرخیدن ساخته ای و این بار نه پنهانی که آشکارا از معنی و شکل تهی اش کرده ای.
دلم نمی آید بروم و به تو، شاعر خوب نگویم: روز تازه پیدا نمی شود ، اما حرف های تعدادی از دوستان ، بوی شیر تازه دوشیده ی خوشمزه می دهد.

 نگار

 این نقدهایی که این جا در مورد کارت نوشته شده، نقدهای خوبی ست ، اما ناقص است ؛ نقدی ست از دیدگاه یک ادبیات چی . من در مجموع با دخالت کردن و قاطی شدن فرم های ادبی با بصری بسیار موافقم . این کار می تواند تبدیل به سنت خوبی بشود که فرهنگ ما زمینه اش را دارد . اما در نقد این کار ، باید کسی که در هنر های تجسمی خبره است هم دست داشته باشد . می شود راجع به این خیلی حرف زد...

آرش قربانی

 آنان که آثار جدید مهرداد فلاح را شعر نمی دانند ، آدم هایی هستند مومن مسلمان خداشناس و خیلی پرهیزگار . از نظر آن ها وقتی بچه ای به دنیا می آید که شرع زن و مرد را بر هم حلال کرده باشد . آن ها اخلاق حرامزادگی را نمی شناسند ؛ اخلاقی که نشان می دهد همه حرامزاده اند ، پس هیچ کس حرامزاده نیست . یاد کاکل زری سنگ صبور چوبک می افتم . فلاح می داند چه می کند . او  به اخلاق زیبایی شناسی ما تنوعی تازه داده است . پیش از این هم داده است . شاعری که آفرینش های تجربی دارد . شاعری که نشان می دهد زییایی شناسی مخاطبش ، جایی که هنر را با هاله و موزه و گالری اشتباه می گیرد، مخاطره ی ناشیانه ای ست . من در متن های فلاح چند شعری شدن را می بینم . چند شعری شدن یعنی چند رسانه ای شدن، چند بعدی شدن، بدون مولف شدن، بدون تغزل شدن، بدون تخاطب شدن، بدون بدن شدن، بدون تن شدن، بدون متن شدن، بدون راوی شدن، بدون روایت شدن و در آخر چند شعری شدن .

 سارا

واقعن که این خطوط موازی که با "الف" ها ایجاد شده ، خیلی قشنگ بیانگر " ما کجا و روز تازه کجا"ست . همان طور که این 2 خط هیچ وقت به هم نمی رسند ، ما هم نمی توانیم حس تازه ای با آمدن روز تازه پیدا کنیم .

+ mehrdad fallah ; ٤:٥٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٦/۱/۱

Powered by   :   Mehrdad Arefani