پینوکیو در دهان ماهی ! - هواخوری مهرداد فلاح

پست الكترونيك

پیوندها

آرشیو بلاگ

فایل های صوتی

صفحه نخست

پینوکیو در دهان ماهی !

 سایت مهرداد فلاح - گربه نره و آقا روباهه خواب که را می بینند ؟

  آرش قربانی

در اسطوره می خوانیم که "اودیپ"، بی که بداند ، پدرش را می کشد و سپس به جست و جوی قاتل پدرش می رود ! همه ی متن هایی که ما می خوانیم ( به قول مالارمه ) ، گسترش تمام و کمال یک کلمه اند ... اما ادبیات سه بعدی ( هم چنان که در فاصله گذاری می بینیم ) ، این امکان را فراهم می آورد تا در یک بعد ، مخاطب متن ، "بود ِ متن" را ببیند . این نوعی خودآگاهی نسبت به متن است که انگاره های مدرن در باره ی ادبیات ، به آن دامن می زنند ؛ این که "اودیپ" در جست و جوی قاتل پدر خویش باشد و در همان حال بداند که قاتل کسی جز خودش نیست .

در این شعر اما ، متن از نشانه های اودیپی طفره می رود - نشانه ی اودیپی دالی است که در جهت مدلول ، به خارج از متن می رود - و در بعد سوم ، به مخاطب نشان می دهد که نمی تواند از بازی این متن بیرون رود . همه ی شعر همین بازی است : " حرفی در این که از این تو ... بیرون نمی شود رفت نیست ... " به نظر من فاصله گذاری در این شعر ، حضور و شکل خود را نو کرده است .

 عارف رمضانی

این متن ، هیچ ما به ازای بیرونی ندارد . گزاره ی "هست مگر ؟" می خواهد شک مخاطب را به هست یا واقعیت ( رئالیتی ) برانگیزد . به بیان دیگر ، واقعیتی خارج از متن نیست تا بتوان به آن رجوع کرد . "می شود ولی" ... از این متن خارج شد ! به کجا ؟ باز به متنی دیگر ، نه به واقعیتی بیرونی و این بازی ، دمی به درازای بی نهایت دارد . واقعیت البته دماغش دراز است . یاد پینو کیو می افتم . هیچ واقعیتی واقعی نیست ؛ کدی است برای ارجاع به فرا واقعیت ها ( طبق نظر بودریار ) . نکته ی دیگر این که من نتوانستم در این کار ، خلاف کار های قبلی ، از گرافیک نوشتار تاویل چندانی بکنم .

 مهر به عارف رمضانی

گفتی که نتوانسته ای از فرم بصری این کار خوانشی داشته باشی . بگویم برایت که این شعر ها را می شود چند جور خواند و چند شعر ازشان بیرون کشید . اصل این است که سطر نویسی را باطل می کنند . مثلن در همین کار ، خوابیننده می تواند گزاره های درشت و قرمز را هم چون یک شعر مجزا بخواند و یا گزاره های دو سوی این قرمز ها را ... در عین حال ، باز بودن فرم بصری در این کار ، تاکید دارد بر وجه بازی وار شعر و رهایی حاصل از این بازی متنی و خلاق .

 مازیار عارفانی

این متن در کنشی زبانی اتفاق می افتد ؛ از فاصله ی بین "این" و "آ‌ن". این فاصله به درون زبان فارسی کشیده می شود و تنها یک حرف با شناسنامه ی "ی" این فاصله را رقم می زند : "حرفی در این که از این تو بیرون نمی شود رفت نیست". در واقع ، گریز از این مکان ممکن نیست . من یا این هستم یا آن و غیر از این راه دیگری وجود ندارد . جهان دو سویه نمایان می شود در این اثر و برای گریز از این ساختار دو وجهی ، اثر به سمت طنز و کنش های زبانی طنز پیش می رود :"می شود ولی این بشود آن و آن بشود این / حرفی فقط اگر بکنی اضافه یا کم".

اما تاویل : گزاره ی  "هست مگر؟" ، اشاره ای ست به این که آیا می شود راهی جدا از "این" و "آن" یافت ؟ در واقع اشاره ای است به ناتوانی انسان امروز ( و شاید انسان تمام دوران ها ) از حق انتخاب ( حتا در فلسفی ترین جایگاه کلامی ) . اما گزاره ی "حرف این است ..." ، یک بازی زبانی خوب در اجرای این ناتوانی ست . بنابراین ، من معتقدم که پیان بندی اثر به این صورت است : "چه دمی ! عجب دماغ درازی دارد "ی" باز" ! حرف "ی" در زندگی این متن ، نقشی اساسی ایفا می کند و یک بازی پنهانی را در جای جای اثر پی می ریزد . با وجود این ، باز هم من قادر نیست از "این" و "آن" بگریزد .

به هر رو ، این متن با منش های فلسفی و زبانی اش ، تا حد چشمگیری با آثار قبلی ( از این دست ) مهرداد فلاح تفاوت دارد ؛ زیرا از زبان کار هایی کشیده است که از دید من تازه می آید . هر چند برای رمز گشایی این متن ، باید از سد های بسیاری گذشت . با این حال ، کشف ساختار این این شعر می تواند به مخاطب ، برای دریافت های نشانه شناختی و تاویل های گسترده ، کمک شایانی کند .

 سبحان سالمی

بازی بی جواب این شعر ، چند روایت متنافر از زندگی در جهان متن است که نگاه خواننده را روی شعر می لغزاند تا در یک بازی زیبایی شناسانه ی پست مدرنی ، روایت مرکز گریزی شده و قابلیت ارتباط مخاطب برای آفرینندگی افزایش یابد . خوشحالی و لذت من خواننده آن جا بروز می کند که با نحو شکنی و عبور از لایه های رنگی در این شعر مواجه می شوم که دم دراز با گرافیک طنز آلود دماغ به تعویق می افتد . البته این گونه ای طنز تعلیقی ست که از شاخصه های ادبیات پست مدرن محسوب می شود و با به تعویق انداختن معنا ، مانع شکل گیری وضعیتی مستبدانه-مدرنیستی در ذهن خواننده می شود و همین کنش انعطاف پذیر شعر ، باعث تولید و تکثیر انبوه معنا می شود . حالا حرف این است که از توی این متن می شود بیرون رفت ؟ مگر بیرون هست ؟ مگر نمی شود ؟ نیست ؟ راستی ، چه بازی زیبایی ! چه سوال لیوتار گونه ای !

 

مینا

 

هر کوششی برای تفسیر تو در زبانی غیر از زبان خودت ، انگار گرفتار ممنوعیتی بر زبان نیامده است و زبان تو همان جایی ست که نمی شود از آن بیرون رفت . خدا را شکر که هستید که این طور هستید ! طوری که کس دیگری نیست !

+ mehrdad fallah ; ۸:٢٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٦/۱/٢٢

Powered by   :   Mehrdad Arefani