چیزی همیشه در چیزی ! - هواخوری مهرداد فلاح

پست الكترونيك

پیوندها

آرشیو بلاگ

فایل های صوتی

صفحه نخست

چیزی همیشه در چیزی !

سایت مهرداد فلاح - دام دا! دایاد هووا! دام! 

آرش قربانی



ادبیات تجسمی، همنشینی نوشتار و تصویر نیست . در این ادبیات، هم چنان که فلاح دارد نشان می دهد تصویر ، زبان است و زبان ، تصویر . به معنایی اجرای تصویری زبان در این شعر ، کارکردی محتوایی دارد و نه صرفن یک بزک و اضافه کردن ریخت به نوشتار . جالب است که فلاح، دست مخاطب را می خواند و پیش دستانه، او را به خواندن و همزمان به دیدن وا می دارد . اما من در گذشته ، در مورد متن های پرهام شهرجردی، اشاره کرده بودم که او همزمان متن عکس و عکس متن را نمایش می دهد . اما هم چنان که می دانیم ،عکس متن اهمیت دوچندانی دارد ؛ تصویر زبان یا زبان تصویر . مطمئن هستم که در این کار ، فونت و رنگ نوشته ها به شکلی عامدانه انتخاب شده و به نوعی محتوای شعر، در همین فونت و شکل گرایی واژه ها نهفته است .


حامد نیکبخت

می دانی اول بار که کار را دیدم، چون سرعت من پایین است ، طول کشید تا کار تا آخر برود .خط اول را که خواندم ، خط های بعد برایم تداعی شد و حدسم درست بود؛ همانی بود که تو نوشته بودی، به جز خط آخر که من "ما" فرض کردم و "آن ها" شد. خب ، این همان است که می گویم کنش شعری. دقیقن می تواند در واقعیت باشد و وظیفه ی شاعر تنها کشف آن است؛ نه نیاز است چیزی به آن اضافه کند نه کم. روی شعرت مدتی فکر کردم؛ با عناصر کششی شناختی و واقعی اش و سه بعدی که ذات دیدن ، ذات چیزها و ذات من ، تو ، ما را آن چنان در مخاطب می کوباند که انگار مرثیه ای از وقایعی دهشتناک سروده شده است. در حالی که شعر هیچ چیزی نمی گوید جز نشاندن عناصری واقعی از فاعل و موضوع و محمول.
بعد اول با رنگ ها:
دارم ، داری ، دارند
می بینم، چیزها، می بینند
چیزها می بینی چیزها
من، تو ، ما را
و علامت تعجب بالای سر "را"...این یک بعد( بعد رنگ ها).
بعد دیگر، خوانش افقی و بعد دیگر، خوانش عمودی ست؛ یعنی دقیقن یک شعر سه بعدی با مرکزیت دیدن(شناخت فاعل) ، محمول(دیدن)،چیزها را(موضوع). پس حکم حاصله یک حکم تالیفی ست که در هر سه وجه هرم سه بعدی ما صادق است:
چیزها دارم می بینم من
چیز ها داری می بینی تو
چیز ها دارند می بینند ما را!
و بعد سوم:
دارم چیزها دارند
چیزها می بینی چیزها
می بینم داری می بینند
من تو ما را!
مسلمن در چنین کاری، اگر قرار باشد کنش شعری در ذهن یا زبان اتفاق بیفتد ، نه تنها با یکی دو صفحه چنین چیزی عملی نمی شود، بلکه اصولن شناخت متاخر اثر هم حاصل نمی شود. مثل عکس گرفتن از یک شیئی سه بعدی که نهایتن با یک عکس سه یک بعدی رو به رویی که تحت هر شرایطی شناخت تو ماتقدم می شود؛ مساله ای که همیشه مشکل شعر بوده است.

حسین ایمانیان

من به عنوان یک خواننده(بیننده)ی این شعرها، با بازترین آغوش هم که سراغ شان بیایم، بازهم چیزی از توی حافظه ام مانعم می شود از لذت. پس باید خودم را کنار بزنم و بشوم مهرداد فلاح ِ این شعرها و می توانم آیا؟ این شعرها دو زمینه ی جدید به شعر اضافه می کند؛ دو ظرفیت جدید: ۱) چشم مخاطب و ولنگاری اش در خوانش. خوانش تصادفی تصویر-شعر ۲) امکان رنگ و وسعت تصویر. رنگ این شعرها تن رنگ و جسمیت رنگ است، نه چیزی که ذهن ما را سمت و سو داده است. هنر چون و چرا ندارد و به همین راحتی/سختی به وجود می آید و درجه و جاه ندارد و اگر توانست، ادامه می یابد و این شعر ها هم به همین ترتیب. اما فرض کنید من بیایم و کلمات تصادفی را روی کاغذ بیارم و هر کدام را به جهتی متمایل کنم و رنگ؟ تا دلت بخواهد. پس فرق من بازیگوش با فلاحی که این شعر ها دغدغه ی اصلی اش شده، در کجاست؟ بازهم می رویم توی استعاره و قدرت عجیب و غریبش: این شعرها از شََعر نوشتاری فراتر رفته، ولی خطر سقوط هم تا بیخ گلو رسیده. فعلن به ادامه ی کار چشم می دوزیم، تندتند قضاوت می کنیم و ...

عارف رمضانی

این کار محشر است.رل متفاوت دادن به واژه ها در این کار، با غلظت بسیار بیشتری نسبت به کار"یکی بیاید دست مرا بگیرد بگوید ادامه چه طور؟" نمود دارد. فعل "داشتن" مدام دارد از حالت کمکی، به اصلی در می آید و بلعکس .نه تنها از ابعاد متن استفاده شده، بلکه با توجه به رنگ واژه ها، می توان سطرهای جداگانه ساخت .به این فکر می کنم که احتمالن در کار های بعد، از فونت های متفاوت برای واژه ها هم در راستای خلق سطر های دیگر استفاده می شود؛ فونت های متفاوت و در سایز های متفاوت و ...
 در جهان این شعر، ابعاد چقدر ملموسند!

افسانه شفیعی

همه ی کلمه ها فضای سه بعدی و سایه روشنی را القا می کنند؛ جز آن علامت بزرگ تعجب. معلوم نیست چه کسی چه چیز را می بیند یا از چه زاویه ای به چه کسی نظر می شود ؟ چیزهایی دیده می شود :"چیزها می بینی .چیزها دارم .داری. دارند. می بینم .چیزها می بینند... " خلاصه چند کلمه و این همه روایت و آن قدر بچرخیم در این روایت ها تا گیج بخوریم .من و تو و ما را متعجب کرده .هر چه تو می بینی، آن نیست که من می بینم و ما هر دو را چیزهایی می بینند . این سه بعدی دیدن، چه معنایی می تواند داشته باشد وقتی هر کس و هر چیز، فقط از جهت خودش می بیند ؟

؟؟؟

این خلط معانی در اشیا و اشیا در تصویر و تصویر در درشت نمایی و ریز بینی و تیز هوشی خالق اثر، زاده ی درایتی است که از دریچه ی چشم به شعر نمی نگرد. او خود همه چشم گشته و زیر و بالای مفهوم را به بازی گرفته است؛ زیر و بالای بینش را. فلاح در این برهه از زمان، آبستن درد بصیرت و بینش گشته است و این درد را به هم نوع خودش تبریک می گوید. نا خوداگاه خواننده به بصیرت خوانده می شود. گویی نیروی به او می گوید: بیش تر و دقیق تر ببین. بخوان. بیندیش... و از این افق به خواننده نهیب می زند که من دارم می‌بینم ها. از دریچه ی همین شعر. همین فرم. تو خودت را به من نشان بده ببینم تو چه چیزی داری. او مطمئن است که خواننده ی آگاه، سرسری از این فرم نمی گذرد. می ایستد. چادرش را می زند و چند صباحی میهمان ادراک بی چون چرای خود می شود که « من چه چیزی از این نوشته می خوانم»؟
رنگ ها را به خدمت شعر در آورده است تا هذیان تب آلود معرفت را به خواننده منتقل کند.


ابوالفضل حسنی

این کار هوشمندانه است .این جا من یک مرکز می بینم، یک پیرامون و یک حاشیه... هر چه از مرکز به پیرامون می روم، نور زمینه کم تر می شود تا این که در حاشیه به صفر می رسد .حالا جالب این است که کاراکتری در مرکز ایستاده در دل نور... در بعد مخالف:خواننده-بیننده، نور را به صفر رسانده و زوایای خودش را لو داده است و کاراکتر ها کم کم که از مرکز دور می شوند به اندازه ی فا صله گیری شان ، بعد مخالف خواننده-ببینده را به هم می ریزند و پنهان می کنند. اما وجه مشترک همه ی این کاراکتر ها این است که می شود آن ها را چید یا برداشت (کاراکتر ها به خوانش من، هر کدام در آن حال که منوط به کل متن هستند ، یک متن اند و حضور شان مستقل است )، اما نمی توان تصمیم گر فت کدام را... رنگ این کلمات بد جوری ذهن من را قلقلک می دهد و متنی از "مولانا" را جلوی چشم من می آورد: بیست شمع در یک اتاق که هر شمع به یک رنگ می سوزد . نمی توانی یک رنگ را انتخاب کنی. ترجیح می دهی با آمیزش رنگ ها که یک رنگ دریافت شدنی، نه اثبات شدنی است ، حال کنی...در این حال، نمی توانی استقلال فردی شمع ها را هم نفی کنی.

علی مسعودی نیا

دارم سعی می کنم مهرداد فلاح را با مهرداد فلاح بسنجم.چه فرقی می کند من چه فکری دارم در باره ی شعر و او چه فکری و باقی هم؟مهرداد فلاح لااقل دارد یک کاری می کند؛یک کاری که می شود اسمش را گذاشت کار.فحش خورش هم ملس تر از این حرف ها باید باشد که توی خاله بازی حضرات و خواتین طاعن شرکت کند. یاد شعار انتخاباتی کندی می افتم:این قدر نگویید آمریکا برای من چه کرد؟شما برای آمریکا چه کردید؟
واقعن بعضی از ما جز نیش و کنایه و تخریب و درپوستین خلق افتادن ، چه گلی به سر شعر امروز زده ایم؟بگذارید کارش را بکند.
حیف که چشم تنگ دنیا دوست را...

حسین مکی زاده

این کار با بقیه تفاوت ماهوی دارد ،اما قانع کننده نیست(چون مهرداد فلاح را خوب شناخته ام!؟) از این جهت که داری با گرافیگ سه بعدی کار می کنی. قبلن نوشتار داشتی و رنگ ها و  ترکیب فرم ثابتی ... الان نه. چشم از واژه های موکد شعری دارد عبور می کند به عمق؛ به رنگ می رسد... و باز همین فرایند. شعر در پیوند با این گونه کار، می تواند ابعاد وسیع تری بیابد(مقایسه بدی است، اما می کنم! هایکوهای تصویردار مثلن که از متن به دریا و درخت می رفت و می آمد) . مطمئنن این اتودی است برای کارهای بعدی. خیلی دوست داشتم این عمق را و بعد را. آفرین! همین امر واژه ها را خیلی برجسته کرده. دیگر واژه تنها نیست ... برای من دیدن آن "را" ی تک افتاده، نگران کننده بود؛ مثل چیزی زائد. کجایند دستور زبان نویس ها؟
عزیزا! این بعد را باید کاریش کرد... اماچه کاری؟
پیشنهاد:
می شود تعدادی از این نوع کارهایت را پوستر کرد و ... در نمایشگاه ارائه داد. نظرت چیست؟آدم را به یاد "بیت" ها می اندازد این چنین آشفته بازی ،نه؟

امیر محمد اعتمادی

جالب است توان استفاده ی شاعر از ظرفیت کلمات و به عقیده ی من ، عمده دغدغه ی یک نویسنده، در همین توانایی و به کار گیری ظرفیت های مختلف ( و حتا گاهی متفاوت و متضاد ) واژه ها ست .جالب است که جمله ای شروع بشود با کلمه ی "دارم" و شما فقط همین یک کلمه را شنیده باشید . در این صورت، پیش بینی شما چیست ؟ خیال می کنید در ادامه چه کلمات دیگری خواهید شنید ؟ این سوال و یافتن پاسخ مناسبش، تمام دغدغه ی من است در شاعری و نویسندگی . زیرا ظرفیت پذیرش کلمه، بیش از ظرفیت تهاجمی کلمه است و این یک کلمه که در پایه نشسته ، می تواند درصد بالایی از کلمات موجود را به عنوان همراه و در کنار خود پذیرا باشد که این همان ظرفیت پذیرش است .
اما وقتی کلمه ی دیگری کنارش می نشیند ( برای مثال : من )، ظرفیت پذیرش آگاهانه محدود می شود و همین طور تا آخر که محدود و محدودتر تا جمله کامل شود .همین حالت در رابطه ی جمله و متن هم حاکم است . به تدریج که جمله ها در ادامه و کنار هم می آیند ،توان پذیرش متن پایین می آید ؛ طوری که کم کم متن معنا می گیرد و با جهت گیری معنایی ، آفریننده ی خود را در کانال خاصی قرار می دهد و می شود چار چوبش . اما همیشه سر نوشت چنین نیست !
می توانیم از ظرفیت های مختلف (سر چند راهه که رسیدیم ) استفاده کنیم و با گزینش یک راه ، باقی راه ها را کور نکنیم .مثلن اگر کلمه ی اول مداد باشد ، می توان ادامه داد : می نویسد یا : دارم و شاعر تمایل دارد هر دو راه را برود . این می شود تفکر مینیمال که از یک خط ، طرح کلی و فراگیر پیروی نمی کند ، بلکه طرح های مختلف و کم وسعت تری حاکمند . این البته نوعی عدم قطعیت را القا می کند و نیز فقط از نظر ظاهر، معناگریزی را نشان می دهد که به عقیده ی من چنین نیست، بلکه معناپذیزی گسترش یافته است و تحمل بالای متن ( که البته جای بحثش فعلن نیست ) .کار هایی که از آقای فلاح سراغ دارم ، چنینند و امیدوارم موفق باشند.فقط می خواستم خوانشی داشته باشم از شعر قشنگی که خواندم.

سروش سمیعی

یکی از دوستان(مینا توکلی)، در مورد شباهت این آثار با تصاویر غار لاسکو گفته بود.می خواهم اشاراتی بکنم و البته در فرصتی، این گونه آثار را با نگاهی تطبیقی، با دیگر آثار دهه ی ۸۰ بررسی خواهم کرد.
هم نشینی شعر و تصویر از دیر باز قابل مشاهده است؛ عملی که سر انجامی متنوع به ارمغان می آورد. از آثار هنرمندان کهن مشرق زمین گرفته تا آثار معاصر هنرمندان مغرب زمین ، کسانی هستند که به تلفیق شعر و تصویر پرداخته اند.
در شرق، به علت شکل نوشتاری حروف ، خوش نویسی از منزلت خاصی بر خوردار بوده است. برای مثال، می توان نمونه ای از آثار "یام هو" را مثال زد که در متن تصویر خویش ، از نوشتار هم بهره می برد. البته در آثار مینیاتور ایرانی نیز همچو چیزی وجود دارد. پرده هایی که از اشعار نظامی به جا مانده ، بیان کننده ی این مدعا ست.
"هانری میشو" هم توجه خاصی به طراحی داشته و آن را وسیله ی خوبی برای انتقال مفاهیمی می داند که در نوشتار ، بیان آن ها به سختی امکان پذیر است. هنرمندی که در دهه ی 30 به شکل وسوسه انگیزی وجوه انسانی را به تصویر می کشید.شکل نوشتاری حروف پارسی، به دلیل پیوستگی ،شکل خاصی از این تلفیق را پدید می آورد.
این آثار شباهت زیادی به کارهای گرافیکی دارد و ویژگی ای را که در بر می گیرد، ناشیانه به تصویر کشیدن نوشتار است. تا جایی که آن را به نوشته های روی ایستگاه های اتوبوس و نیمکت های پارک نزدیک می کند. اما با تکنیک های تجربی ای که شاعر و طراح شعر ، شعر را به شکلی انتزاعی بدل می کند. آبستراسیون اشکالی که روزمره با آن ها برخورد داریم: درخت و اشکال هندسی و ...
+ mehrdad fallah ; ۳:٥۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٦/٢/٢٠

Powered by   :   Mehrdad Arefani