چرخ و فلک ! - هواخوری مهرداد فلاح

پست الكترونيك

پیوندها

آرشیو بلاگ

فایل های صوتی

صفحه نخست

چرخ و فلک !

 سایت مهرداد فلاح-ای که توی هرچه سایه روی تو بیشتر بجنب !

عارف رمضانی
چیزی که در این دست کارها به چشم می آید، این است که دو هدف عمده دارند: یکی ایجاد ابعاد جدید در شعر، ورای بعدهای افقی و عمودی، یا اگر بخواهم واضح تر بگویم، سطر آفرینی در بعدهای جدید و دوم ،شکل عینی دادن به زبان و خارج کردنش از انتزاع .البته ممکن است مشخصه های دیگری هم داشته باشند، اما این دو بیشتر به چشمم می آیند.توی هر کدام ، یکی از این دو مشخصه بر دیگری می چربد .توی این کار، به نظر می رسد سعی داشتی که عینیتی از زبان را به تصویر بکشی؛ چرخ و چرخیدن و چرخ شدن .به یاد نخستین خط ابداعی بشر ،یعنی خط تصویری می افتم که با نقاشی شکل اشیا، به صورت طرح گونه هایی و در کنار هم قرار دادن آن ها ،جمله و متن می ساختند . گویا به این گونه خط ،خط"اندیشه نگار" هم گفته می شود.تکامل همین خط در میانرودان بود که منجر به ابداع خط میخی شد .این برجسته کردن حروف "ح"و"خ" و"چ"و"ج" ،این کار را شبیه متون نوشته شده به خط میخی هم کرده است. اگر بپرسم که چه اندیشه ای در سر داری که می خواهی با خطوط منسوخ شده ی مردمان پنج هزار سال پیش شعر بگویی،جوابت چیست؟
شاید بگویی :
"چون که این را همین جور ناخوانده لای چرخ کرده اند! "

آرش قربانی

"این جا همیشه یک لحظه بیشتر نمی شود
بین "همین" و "همان"
نمی توان  سوار قطاری  که نیست  شد"

من به وضوح می بینم که شاعر تناقض ها در "دارم کلاغ می شوم" و "از خودم"  ،حالا دارد تناقض را به اشکال دیگری برای خود به ثبت می رساند . با  وجود این،  در این مجموعه آثار باید بین "همین" و "همان" یکی را انتخاب کرد؛ حتی اگر قطاری در کار نباشد . اما این پرسش در باره ی این متن هست : زمانی که گره فیزیکی و تجسمی نوشتار باز می شود ، آیا هنوز گره ای معنایی در نوشتار هست؟ شاید تو می خواهی نشان بدهی که گره افکنی در ذات زبان است و عینیت بخشیدن به این گره در شکل فیزیکی نوشتار ، چندان متافیزیک نوشتار را به بازی نمی گیرد . در این فکر ها هستم که همیشه به آن سطر شگرف می رسم :
"مرزها را برای شکستن کشیده اند!" 

 حسین مکی زاده

 من یک تست زدم برای وارد شدن به ذهنیت هایی که این کارها را می سازد؛فارغ از کلمه ها برای نقش خوانی.  این ویژگی را به خصوص در این اثر بارز یافتم . این اثر را تا حد ممکن بزرگ کردم و پرینت رنگی گرفتم.
شیوا(4ساله) : "دوچرخه ی میخ دار سرخ! "
میلاد(5 ساله): "جالبه . چرخ های سوراخ دار فضایی دارن می آن!"
محمود(79ساله-بی سواد): "چهره ی آدمکی سوخته در آفتاب!"
و ...
نتیجه:
"دوچرخه ی میخ دار سرخ" و "آمدن چرخ های سوراخ دار فضایی"، مرا به یاد "ناخوانده لای چرخ" کردن می اندازد! چه کنش جالبی دارد و چه قدر نزدیک دلالت ها...و حالا این پوستر سرخ بر دیوار اتاقم می چرخد.
 

حسین ایمانیان

این کار به دل من نشست.
اما خارج از (گور پدر) سلیقه ی من:
شدت گیری قرمز در مرکز متن، مدام حاشیه ها را به داخل می کشد "چ، ج، ح ،خ" خودشان بدون صوت و نشانه، در محیط دایره ی محذوف که قرار می گیرند ،چرخ می کنند. این کار خاص ، از واژه ها اضافه کاری می گیرد و جدا از وظیفه ی تاریخی شان ،به وظیفه ی غیر تاریخی شان هم نگریسته می شود. البته نوع دیگری از این استخراج کارکرد، در شعر کانکریت بوده ، اما در این جا به جای این که به خطی که جمله ها رویش نوشته می شوند ، شکل دهیم (به فرض آن را خمیده یا شکسته کنیم) ، از فردیت شکل حروف بهره برداری (سو/حسن استفاده) شده است و چنین برخوردی با حروف، نو آوری را مزه مزه می کند و آماده ی پرتاب می شود.
توی این کار (متن/اثر/شعر)، یک پیشرفت به چشم می آید : استفاده از قابلیت شکل حروف ، به جای تکه پاره کردن های متداول (در این رشته کار) جمله. کشف این قابلیت ، از فراروی فلاح از شیفتگی ای که از بر زدن کلمات پیدا کرده بود ، خبر می دهد. 

 

فرهاد

ما در این مجموعه، همزمان با عناصر و جنبه های زیادی روبه روییم:
1- رنگ زمینه و کنشی که می آفریند.
2- دایره های به وجود آمده از ترکیب کلمات
3- برجستگی برخی از اجزای ترکیب ها
4- ترسیم هندسی کلمات در تقابل با یکدیگر
5- قرار دادن دایره ای در دل دایره ای بزرگ تر
6- به کارگیری برخی کلمات به شکل شکسته نویسی و...
با این همه زمینه کارکردی ، در یک متن یا بهتر است بگویم در یک قاب، چه باید کرد ؟ اصلن برای بررسی و نوشتن، از کدام جنبه باید آغاز کرد؟
چرخی به وجود آمده از کلمات، در حال چرخیدن که مخاطب را با خود می کشد و به جاهایی می برد که حتی تصورش را نمی توان کرد. چرخش چرخ و چرخش کلمات توامان با یکدیگر و برای این که مخاطب از قافله عقب نماند، باید همراه شود و جای هیچ شکی نیست که در این چرخش است که مخاطب می تواند به لایه هایی از متن برسد و خودش را درگیر نگه دارد.حتی اگر خودش نخواهد، جان اثر او را در این ورطه به چهارمیخ می کشد و بی شک این چربش و قدرت این اثر است ، نه یک چیز ماورایی.
باید به این نکته اشاره کنم که ما در مواجهه با این اثر، فقط با زایش شاعر روبه رو نیستیم، بلکه همزمان با :

1-شاعر
2-نقاش
3-نجار
و برجسته تر از همه ی این ها، با اندیشگی یک مخترع روبه روییم که از شکل نوشتاری کلمات، به نفع شکل پردازی یک اثر استفاده کرده است.
ما در خوانش این اثر، به نقطه و پایان نمی رسیم؛ چون همزمان با چرخش کلمات، به گردابی از کلمات ننوشته شده در اثر پرتاب می شویم و این همان ویژگی است که اثر را پویا نگه داشته است و از افول آن به شدت جلوگیری می کند.
ما همیشه در یک چرخش، با آشفتگی و ذهن پریشی رو به رو می شویم . در صورتی که این اثر، با چرخیدن به ثبات می رسد و این خیلی ویژه است و جالب. فلاح می داند که هر کلمه یا ترکیب، از چه پتانسیلی برخوردار است که تا به حال دیگران ندیده اند و بهره نگرفته اند .در مورد این اثر بسیار می توان نوشت؛ چون ذهن به کنشی پایدار می رسد در تقابل با آن .

ابوالفضل حسنی

نه، مثل این که این چرخ هنوز سر چرخیدن دارد؛ چرخی که از هر طر ف می خوانمش، به یک رنگ، به یک طرح، به یک ایما، به یک اشاره و به یک معنا می رسم. این چرخ دارد می چرخد با کلماتی که زندگی را در خودش امروزی نشان می دهد. فلاح دارد چه می کند با این آمیزش رنگ و کلمه و طرح که آن قدر طبیعت می آورد که طبیعت آدمی را به کنش وا می دارد .
نه، مثل این که این چرخ بازی ها دارد و می خواهد هنوز بچرخد و ما را بچرخاند دندانه دندانه قل بدهد از این طرف به آن طرف و چیزی بر آورد ازما تا ما ... خیلی جالب است جایی که "لای چرخ" را با "خ" چرخ لا داده این متن، آن قدر رنگ زرد بهش می آید که با هیچ چیز دیگری جای مبادله نیست. شاید می خواهد بگوید چرخ های در درون است که از پیچش پی در پی این "به لای چرخ رفته" پدید می شود و با هر پدیدی رنگ زرد را به سرخی می گرایاند؛ سرخ تر و سرخ تر می کند تا... و در بیرون نیز از هر جا بخوانی، کلمات است که این چرخ را همان طور که گفتم، چند چرخه و چندین چرخه می کند؛ چرخ های در زیر و چرخ های در ر
و. 

سعید احمد زاده اردبیلی

تولید ذهنیت در کار فلاح، روندی ست که رگه های مختلف تن را به هم می تند و بر مرز محدوده ها می گذرد. این پیوند، ذهن را از توهم محو شدن می رهاند. زمانی که فلاح مرز محدوده ی مخروبه ی تابعیت را زیر پا می گذارد، افسون شدگی را به منزله ی گذرگاهی بازی گوشانه، از راه ذهنیت انگار می کند. در برخورد با کار فلاح، به بدیل هایی که از هم شکلی سر می پیچند و به بسط خصومت ها برای طرح جانشینی موجود می انجامند هم نباید غافل ماند. فلاح به گونه ای صوری، متن را تابع تولید طرح می کند و شعر را از سلطه ی بازمانده ها باز می دارد. درمرحله ی این تابعیت، شعر دیگر فاقد یک بیرون است و روند های خارجی تولید، محو طرح می شوند.

روند سرمایه اندیشی در کار فلاح، تولید و بازتولید را صرفن به عنوان یک عنصر سازمان دهنده آشکار می کند. با جا به جایی این رویه ی شعر اندیشی ، نیروگذاری در شکل های خودآگاهی هم تعمیم می گیرد. هم زمان خواننده ی طرح های ذهن شاعر، نظارت گری را در مناسبت خصومت با مناسبات تولید ارائه می کند. دست رساندن به بدیل های این شکلی ِ تمییز هم، گوناگونی همین مضمون اند. از سوی آن سو، دیگر گونگی روند های کارتنی و تولید ذهنیت، بازشناسی کار فلاح را از مداوم قدرت های باز نما، ممکن می کند. 

شاهرخ مظفریان

مدور و مدونی از جملات، در بازگشتی مکرر، تعینی است از تصوری آشنا .آشنایی معین به چرخِ هر قسم از مواد که بیشتر مبادرتِ درک را به گوشت غایت است،موجد و ارٌه گونگی این چرخ، با "خ ح چ ج" در فوقیت و تحتیت این دایره ی متحرک، به خواست مولف و دریافت مخاطب منسوب به مرتبتِ جامعیت، صفت تمهید یافته است و البته با این چرخ مدون، هیچ گونه تعدی از منظور، مر مخاطب را متصور نیست و چون دال و مدلولی در جهت اثبات و تایید هم بر آمده اند تصویر و مکتوب را که این تصویر، گاه کم تر موجه به توجه واقع شده ، ولی کتمان حضور تصویر در تکمیل گفته ، ظلمی است مولف مصور را در این گونه از نوشته. به مثابه آب که علاوه بر اسقام ،از جهت برودتی که اندک مشهود است،  مسکن باشد حرارت آلام را در امراض.

سرخ بودن اندر زمینه را هم با تصوری که ماسبق از چرخ گوشت تداعی گر ذهن شده ،می توان به اکمل صورتی توجیه کرد و حتی این جانب را از کل شعر و تصویر، تخیلی از تصویر گربه هم ایجاد شد که این گربه با آن دماغ موجد از "خ" آخر جمله ، بی شباهت به گربه ی گربه سگ معروف نیست و تجانسی از باب سرخی و گوشت و چرخ و تلفیقی از این ها، دکان قصابی را هم مرا –اگرچه از مسافتی بعید باشد-حیثیت شهود یافت و لا ریب که در مجامعت با این نوع از شعر ، به یاد عارفی گرسنه افتادم که از گرسنگی بگریست .پس کسی که ذوق این فن در او نبود ،در خطاب عارف زبان به عتاب گشود .عارف گفت :مرا از آن روی گرسنه داشته است تا بگریم. لاجرم می گوید:مرا به ضر مبتلا ساختن از برای آن است که رفع ضرری که به من رسیده است ، از او خواهم.

 ثابتی

خدای من ! معرکه است. اصلن لازم نیست بخوانیش تا به عمق جذبه اش برسی. خودش نگاهت را می کشاند به کانون زرد رنگش.اگر کسی روزی کودک بوده باشد و آن قدر خیالباف که تصور کند روزی حتمن از پنجره، یک سفینه در همسایگی خورشید،ُ بی واسطه به گرمی و سرخی او نگاه می کند ، امروز می تواند با کمی کودکی و معصومیت ، ادعا کند سفینه به مقصد نزدیک شده. آقای فلاح ! شاید یک بار دیگر برای تفسیر این زیبایی برگردم. حالا اجازه بده باز نگاه کنم . با حذف کلمه ، چرخ ، رنگ ، کانون ، قاب بر گردم قدم به قدم به لحظه ای که صفحه جلوی چشمت سفید بوده و تو داشتی فکر می کردی این همه آتش را چه طور از سینه ات بیرون بریزی. فلاح عزیز ، من یک چیز دیگر هم توی این صفحه می بینم؛ سر و تن یک گنجشک. تو خودت دیده ای؟ چشم هایش از چشم ، دست بر نمی دارد.

 

+ mehrdad fallah ; ٦:٢٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٦/۳/۱٠

Powered by   :   Mehrdad Arefani