لاک از پشت می رود ! - هواخوری مهرداد فلاح

پست الكترونيك

پیوندها

آرشیو بلاگ

فایل های صوتی

صفحه نخست

لاک از پشت می رود !

سایت مهرداد فلاح - عیبی ندارد این قلم فقط...!  

احسان مهدیان

آن اوایل نوشتم که بدون هیچ تملق و تخفیفی، باید بگویم این از نعمت های مهرداد فلاح بودن است که باعث برانگیختن حس کنجکاوی من در برابر چنین آثاری شده است .متاسفانه امروزه مد شده است که با هر ترفندی که روبه رو می شویم ، آن را بدون ساختار، ساختار گریز و یا پسا ساختارگرا و... می نامیم و این خود مشکلی ست که باید هرکدام از ما بگوییم تعریف ما از ساختار چیست که با این پدیده ها، با این خاکریز مقابله می کنیم ؟
روی دیگر سکه این است که این کارها نیز به شکلی هم به فرم نزدیکند و هم زبان اثر به آن ساختاری تازه می دهد ، اما با آن چه ما در نگاه ابندایی به آن اندیشیده ایم  ، ساختاری را در بر نمی گیرد و ظاهرن با پیش داشته های مان از نظر ساختاری، نزدیکی آن چنانی ندارد .اما فارغ از آن،اگر به کار نزدیک شویم ، آن را تاویل پذیر و چند وجهی می بینیم .
 البته زبان اثر، تمامن نوشتار ی و بر مبنای دلالت های اولیه نیست، بلکه تحت تاثیر نشانه های تصویری و علائم راهبردی که حتا در مواقعی به مخاطب مسیر هم می دهد ، با فضایی رو به روییم که اعتراض ملموسی را منتشر می کند و با جمع بستن همه ی عناصر به دست می آید . پس نمی توان اثر را خارج از پیوندهای ساختاری تاویل کرد.

اگر بشود برای هر سه سطر از نوشتار ،مبتنی بر دلالت های آن، تعریفی قائل شد، اما جمع بست عناصر هم در انتها، به تاویل دیگری تن می دهد و این فرایند هم چنان ادامه می یابد:
عمارتی قدیمی که پا می شود تا جلوی بزرگراه در آید
خودروی بی راننده ای که هی خودش را زیر می گیرد
رودخانه ای خلاف که در تمام دستگاه ها ابوعطا می خواند
زوج ها را شما به هم برسانید ... برسانید!
دراین جا علائم و نشانه های دیگری هم( همان گونه که گفتم ) وجود دارند؛ شکل نوشتاری و تکرار "برسانید" هم نوعن بر شکل پذیری آن متاثر است .تداخل این سطرها و پیوندهای غیر متعارف ، موجب حوزه ی ارتعاش می شوند که دوایر جدیدی را پدید می آورد و مخاطب، به لایه های دیگر اثر می اندیشد .حوزه ی ارتعاش، فرایندی ست که به صورت ارگانیک ، اثر را از هدایت مولف دور می کند و به دخالت و کنش مخاطب می سپارد.

و سر انجام این آشفتگی و طغیان به آرامش می رسد؛ اگر که ما مسیرهای عبور را در تو در تویی سطرها بیابیم ، عبور کنیم و به نقطه ی تلاقی برسیم . تازه پس ازآن باید به سوالاتی که ترسیم شده است ، بر خورده ، پاسخ آن را بیابیم.  برای پاسخ به آن، نیاز به رجوع به مسیرهای رفته داریم .چه گونه می شود چنین آثاری که این همه برای تاویل شدن، نیاز به رفت و برگشت  و داد و ستد با سطرهای ماقبل و ما بعد دارد ، متنی بدون ساختار نامید؟! و تاکید دارم که خودم ساختار اثر را در زبانیت آن می بینم  ، اما نمی دانم چه گونه باید این اثر را محصولی فرا زبانی بدانم ؟
ذهن پویا و جست و جوگر مهرداد فلاح، به عنوان مولف و بنده به عنوان مخاطب ، می تواند در نهایت برای این دست آثار تعریفی نسبی ایجاد کند .

ماکان محمدی

انقلاب سفید

1)به نظر می رسد مخالفت هایی با این سویه ی شعری فلاح شده است ،اما آن چه در تمامی این "خوش نیامد" ها نهفته است، عدم ارایه ی دلایل منطقی و تحلیلی ست. به همین دلیل، این گرایش بیشتر یک گرایش فیزیولوژیکی است .بدین معنا که گوش یا چشم و نهایتن عامل تاخیری دیگری هم چون ذهن، آمادگی و عادت شنیدن این گونه ای را ندارد و این یک مقاومت ایستاست . بدین مفهوم که در مقابل حسی که او را به کنکاش بیشتر می طلبد، مقاومت می کند و به قول بارت ،حس شهوت ادیپی خود را جهت پرده دری می کشد و این عمومن به عوامل متعددی بر می گردد که اثر در آن بافت زایش می شود. مثلن یکی از این عوامل که بسیار مهم تلقی می شود ،از آن با نام امر سیاسی یا The Politic یاد می کنیم . این واژه با واژه ی Politic  یا سیاست که به مفهوم "مجموعه ای از نهاد ها که به واسطه ی آن نظم و همزیستی مسالمت آمیز شکل می گیرد"، کاملن متفاوت است.

امر سیاسی به مثابه امر ارتباطی (relational)، مبتنی بر دخالت سیاست در نظم دولت شهر است؛یعنی مثلن در موضوعی همانند توزیع(distribution)، به واسطه ی امر سیاسی در می یابیم که در توزیع ، اشکالی کنار گذاشته و اشکالی گنجانیده می شوند .آن اتفاقی که در مورد شعر فلاح می افتد، یعنی این خوش نیامد ها، ریشه در امر محسوس دارد؛ یعنی آن چه در جامعه می بینیم و می شنویم و خلاصه درک می کنیم. یعنی به واسطه ی توزیع (همان طور که در بحث امر سیاسی گفتم )، چیزهایی گنجانده شده است که توسط حواس ما درک و از آن مهم تر آشنا می شود.ما در جامعه، صدا هایی را می شنویم و صدا هایی را نمی شنویم که کنار گذاشته شده اند.این عمل را politic انجام می دهد .در واقع این جا تفکیکی زیبا شناسانه صورت می گیرد.همه ی این ها را گفتم که به این نتیجه برسم که این خوش آمد ها و خوش نیامد ها، زمانی قابل عرضه و بحث است که دلایل غیرفیزیولوژیکی بر آن حاکم باشد...
2) آن چه در مورد کارهای جدید فلاح نادیده انگاشته شده ، این است که این فرصت به مخاطب داده می شود که حتی در فرم ، سویه ی گزینشی خود را انتخاب کند و دیگر کارکرد مخاطب، الزامن به سامان کردن آن تضاد هایی نیست که به واسطه ی آن اثر هنری شکل می گیرد  ، بلکه به حداکثر بردن آن تضادهاست . به دیگر زبان، مرتکب خلقی جدید می گردد که خود می تواند سویه ای ناانگاشته توسط شاعر باشد.

قابل تامل و توجه است که این قضیه، با مساله ی تاویل کاملن متفاوت است؛یعنی این که این شعر یا اثر می تواند محل تاویل های متفاوت باشد . در تاویل، گرایش ما تن دادن به نوع و شکلی از انسجام است که البته این شعر و هر text دیگری از این قاعده مستثنی نیست و درجه ی تاویل های متفاوت و بیشتر  ، در گرو مسائلی هم چون فرار از نشانه های ارجاعی و حرکت به سوی نشانه های امکانی و هم چنین رابطه ای نیست که با بافت بیرونی، از طریق عوامل انتقادی (که منحصرن به اجتماع ، سیاست ، تاریخ ،سنت و... محدود نمی شود ) برقرار می کند و...، بلکه در کنار نوعی آفرینش و انتخاب است.حتی در جهت توجیه این خوش آمد ها و نیامد ها، می توان گفت که خود مخاطب تکلیف را  ابتدا مشخص می کند؛ همان وضعیتی که ما در برخورد با مارسل دوشان داریم.

3)بنا به دلایل گسترده  ، امروزه گرایش به سوی هنر های دیداری و شنیداری، نسبت به هنر های نوشتاری از سوی توده وجود دارد ؛ عواملی که من آن را بیش از هر چیزی نتیجه ی دوران سرمایه داری متاخر و کارکرد جدید هنر در دوران سرمایه می دانم که بحث فوق العاده جذابی است و خود فرصتی دیگر می طلبد.
در کنار گرایشی که گفته شد و آزادی عمل گسترده ی مخاطب که عمیقن در کارهای فلاح دیده می شود ، در واقع نوعی تلاش جهت هرچه بیشتر کشیدن شعر به عرصه ی عمومی است.البته باز این تفاوتی اساسی با کاربردی کردن شعر دارد؛ یعنی چه در شکل ایدئولوژیک آن که در واقع نتیجه اش تقلیل شعر به نوعی تبلیغ سیاسی بود و چه در شکل مبتذلش که که در واقع باز هم سویه ای کالاگونه و مصرفی به شعر می داد .در واقع تلاش فلاح، فراخواندن اجتماع یا توده به نوعی گفت و گو با جهان شعری  ، از طریق دخالت در عمیق ترین وجه شعر، یعنی فرم است.گفت و گو با جهان شعری که پیش از این اسیر انزوایی مضحک بود .

هر چند این تلاش فلاح، در عرصه ی دیگر نیز ادامه دارد و آن کنار هم قرار دادن موسیقی و شعر است که تا حد قابل توجه ای موفق عمل کرده است ؛ به کار گرفتن اشکال موسیقی ابژه ای هم چون آلترناتیو راک  ، در کنار اشعاری با نمود بیرونی و تولید زیبایی زبان برون متنی ،  نشانه ی دقت نظر او در کنکاش در چنین جهان شعری است . هر چند من انتقادات خود را نسبت به گزینش این موسیقی برای خود محفوظ می دارم ،این مساله باید از چند جهت مورد انتقاد درونی قرار گیرد تا روندی رو به جلو داشته باشد. به هر حال، فلاح با چنین پشتوانه ی شعری، در کارهای جدیدش دچار نوعی گردش شعری شده(die kehre) و فقط می توان توصیه ای برای مخاطب و مولف داشت و آن این که مولف در ادامه ی کارش، این چالش را ادامه بدهد و آن را از زوایای مختلف نگاه کند و برای خواننده این که به واسطه ی اثر او، فراخوانده شده به بسط دادن یا سرانجام رساندن این تناقضات و به این اعتبار، او پیش از آن که یک مخاطب ِ در جست و جوی معنا باشد ، خود مولف یا شاعر اثری جدید است که به واسطه ی متن موجود ، دست به آفرینش می زند؛ یعنی تلاشی که منجر به خلق شاعرانه می گردد.

این ۳ بند، از مقاله ای بسیط در مورد شعر مهرداد فلاح است که البته همین سه بند را نیز خلاصه کرده ام . ضمنن پی نوشت ها نیز مشخص نشده است. به زودی کل مقاله را آماده می کنم .

 

+ mehrdad fallah ; ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٦/۳/۱۸

Powered by   :   Mehrdad Arefani