نو بازی های کهنه بازار ( روانی های زمین گیر ) ! - هواخوری مهرداد فلاح

پست الكترونيك

پیوندها

آرشیو بلاگ

فایل های صوتی

صفحه نخست

نو بازی های کهنه بازار ( روانی های زمین گیر ) !

 

سایت مهرداد فلاح -من از این مهندسی که نشانی اش گم گله دارم! 

کتاب الکترونیکی بریم هواخوری  در نشر پاریس منتشر شد

 ها ؟
چه می گویی نسیم ؟
دوام دارد سبز ؟

حسین تیموری

وارد شدن بر اثر، وارد شدن در سیاهی نیست، بلکه در سفیدی و سپیدی دل تاریکی است که مخاطب را در عرصه ی زمینه، به عرصه ی راه می برد. "بزن به چاک ..." ضربه ای می شود که خود شاعر، خواسته یا ناخواسته، خود را به آن صورت و به آن شکل در می آورد و بعد تر در سر یک پیچ، کلمه در فضا هم می پیچد ، به ذهن بر می گردد و در روند شعر، به طرف بلندی طی می شود که خود به بلند شدن در شعر همراه است و در دو راهی، به خوانش دو راه به راه می افتیم و بعد در مسیر اصلی به آخر .چیزی که زیباست، پشت به هم بودن کلمات در فضای معلق است.

مینو نصرت

در یک نظر اتفاق می افتد و لاغیر و این اتفاق افتاده است ، اما بازتاب تصویرش،ذهنم را بدون اشتیاق و سینه خیز می کشاند به برهوت عربستان و شمشیری دو دم که حالا انگار سه دم شده است؛ تیز و چشم در آر و گسل میان اضلاعش، باز می کشاندم به دوران "کرتاسه"؛ چین خوردگی هایی ماندگار در لایه های زیرین ذهن که با هیچ زمین لرزه ای آسیب نمی بینند؛مگر با پیشانی بندی از جنس دینامیت که آنی آدم را به روشن شدگی می رساند .

ابوالفضل حسنی

مدت ها بود می خواستم این جا باشم کنار این کار : بزنم به چاک کلامی و بردارم هی و باری این جا بگذارم. سوزنده-پارگی مفصلی که این جا می بینم، ازکار کار ساخته و پرداخته . من چند بار این متن را از ناحیه ی تاشدگی آن "برگشت" ،مجددن راست و ریست کردم تا ببینم آن"افرا" و آن "غوغا" که در دو پهلوی"من" جا گرفته اند، چه گونه کنشمند می شوند. آن چه دریافتم، این بود که بخش عظیمی از تحرک و قابلیت متن یا به عبارتی "جان شهودی متن"، در گرو همین شکستگی است که در ناحیه ی کلمه "برگشت "به تا شدگی تن در داده است و خیلی زیرکانه و جزء گرایانه طراحی شده تا بتواند آمیختگی رنگ و کلمه را اثبات کند.

معصومه مظفری

 ۱-وجه کلامی

 طنز کلامی بارز کار، بد جور دارد در این متن مرا سر شوق می آورد . جایی که می گوید : "بزن به چاک"...و در ادامه "چاک ِ کلام... "
این طنزها که بیشتر اوقات در کارهای فلاح دیده می شود، شاید به نوعی دارد اشاره ای می کند به وضع فعلی که تنها راه بیان هر حقیقتی ، به سخره گرفتن آن و بیان هنرمندانه ی آن است که نه مرا بد آید و نه هیچ کس دیگر را؛ چرا که جدی گرفتن حقیقت، تنها توان هنرمند را از بین می برد و او را دچار فرسایش می کند.در ادامه می گوید :" بزن به چاک ِ کلام و لایی که هست و نیست می شود" ...سرگشتگی انسان در این معنی که هست یا نیست؛نوعی دوگانگی بین هستن و نیستن."می شود برگشت " شاید به نوعی امیدواری شاعر را می رساند که هنوز هم می شود برگشت و چیزهایی را جبران کرد. فلاح استاد به کارگیری کلمات در حداقل خودش، با توان و پتانسیل بالای زبانی است و این را در این شعر به خوبی نشان داده .

" می شود برگشت باز توی حرفی / نشست و برخاست " شاید این جا که دارد از نشستن و برخاستن سخن می گوید، به نوعی دارد به ناامنی و ناایمنی این جهان اشاره می کند؛اشاره به فراز و نشیب ها و تصمیم به برخاستن...و در ادامه می گوید : " برخاست به شکل یکی چون من / به صورت غوغا / به قامت افرا ". در محور جانشینی، "به صورت غوغا" و "به قامت افرا"، جانشین من شده است:یعنی منی که غوغا می کند و قامتش چون افرا برافراشته است.این یعنی رسیدن به نهایت بودن،همه چیز را در خود دیدن ، همه چیز را با خود دیدن...

۲-وجه دیداری 
تاریکی می ترسد که کلام چون تیری آن را نور نزند.سیاهی که از وسط آن انگار دهانی رو به فریاد باز است ؛دهانی که انگار لب پایینش را چاک کرده اند.شاید هر آن چه از نادانستگی ما نشات می گیرد، سیاه و تاریک است که یقینن همین است که تمام زمینه سیاه است.نادانستگی های بشر زیاد است و تنها نقطه ی روشن، همان کلام و همان کلام شاعرانه است که مارا لختی از این دنیا و نادانستگی ها بیرون کشد و بگوید: "بزن به چاک ِ..."

رفعت جو

این سفیدها زمینه اند یا این سیاهی ها ؟کدام را زمینه بگیریم؟این انعکاس سطر اول است که در سطر دوم به تکثر رسیده  یا برخاستن دوباره ی واژه ها؟این واژه ها هستند که سیاهی را می زایند یا نه، این سیاهی است که واژه ها را به دنیا پرتاب می کند ؟هر چه باشد، عذابی است که لذت زایش را به درد آن می خرد.

جواد

 "بزن به چاک کلام و لایی که هست و نیست می شود برگشت باز توی حرفی نشست و  برخاست به صورت غوغا
به قامت افرا
به شکل یکی چون من!"


 باید می رفتم، اما ایستادم که بگویم آیا قرار است اتفاق تازه ای در این وادی بیفتد؟ اگر دادا نبود، ادبیات امروز اروپا نبود و شاید اگر این ساخت و بافت شکنی ها نباشد، فردای ادبیات ما امروزمان باشد هنوز...
هنوز اما برای من هست که آیا این رنگ و این طرح، برای این متن چه نقشی بازی می کند؟ این "هست و نیست" شاید باید برگشت به "چاک زبان و لایی که هست" و به دیده نیاید این افرا، این غوغا که لا به لای شعر های این سرزمین گم است؛ غیاب، غیاب یکی چون من. یکی چون یک سانحه ی هوایی که در انتظار گردن کش سطور پنهان است. چیزی که  دنبال آنم . یافت می نشود و آنم آرزوست.

حسین مکی زاده 

"در انجماد این شب قطبی ستاره ام/بگریزد از اجاق اسارت شراره ام". چه عجب! تداعی شعری کلاسیک! دارد می کند مرا!این ترکیب رنگ را پیش تر در دو کار دیده ایم؛ یکی"روشنانگی" و دو دیگر کاری در مرگ تیرداد. اما این جا حکایت اگر از مرگ و نومیدی و انتظار نباشد، چیزی دیگر است. حکایت منی که از برخاستن قامت افرا و صورت غوغا در هیچ می شکفد و باز طنز تلخی که در آستانه ی نوروز در سبزی که نیست (پاسخ من: بله حتمن در نیستی اش دوام دارد!) این من شکفته/ سبزه ای است سرد که دل به یادآوردهای کهن نبسته است. چیزی است از "به چاک زدن کلام و لایی که هست و نیست". هرچند "می شود برگشت و باز توی حرفی نشست". همین که این گل یخ، از صورت غوغا (بیان نو شکسپیری ها : Form of Hurlyburly طیف همه غوغاییان اطرافت!) و قامت افرا(شکل زیباشناسی کلاسیک) می گریزی(و جالب است که این همه و حتی آن من نوشکفته از واژه برآمده اند تا یادم باشد که هم چنان شعر می خوانیم؟ حرف می شنویم!).


زاویه

این تصویر شعری را چه گونه می بایست به دخترکانم نشان دهم و بگویم این بقره سیاه نیست . این نساء سیاه نیست . این احزاب سیاه نیست و الی آخر الزمان که می آید . این شبیه آن شمشیر نیست . این شبیه انعکاس نور در فیزیک نیست . این شبیه چیزی است که باید باشد . این سیاهی ِ عجیب، همان وعده ی الهی است . باید به دخترکانم بگویم که این تصویر، شعر نیست یا بهتر است بگویم این شعر، تصویر نیست تا بفهمد که معنی این کلمه چیست.  پسرکی تمام بکارت او را به یغما خواهد برد بی آن که من پدر به او گفته باشم اختگی یعنی چه ! ها ، حالا می توانم بگویم به دخترکانم که این تصویر یعنی اختگی !

مهر به زاویه 

در خوانش تو از این خواندیدنی ، چیزی ست بس ژرف که به خواب پیام آوری بی قوم می ماند.این چنین، تمام حواس خوابیننده را می طلبد خواندیدنی.

+ mehrdad fallah ; ۳:۳۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٦/۱٢/٢٧

Powered by   :   Mehrdad Arefani