از این دستگاه

این دیگر چه جور بازی ست ؟
یکی که معلوم نیست
اشاره ای کرده انگار
و این ها که پیدا
به هم می خورند مدام وُ یکی یکی هم گم
یکی که توی دستی دست دارد که دیگری هم دست


شما که این جا روی این صفحه وول می خورید !
بلد نیستید مگر ؟
هر که دنبال تان ... می افتد چرا ؟

این دیگر چه برنامه ای ست ؟
کدام دست دارد این ها را می نویسد ؟


جواب نمی دهند
صدا در می آورند
می گویند دیوانه دنیا را کرده توی کاسه ای لوچ
میل کنید عالی جناب !


چه جای تعارف ؟
با چشم ها که دریده
چه طور بگویم بیدارم ؟
دارم خواب کسی را هزار دست می بینم

شما که واژه به واژه مرا جویده اید !
پس نمی دهید !؟


اگر که برگشتن شدنی بود
سر نخ را پیدا ... نمی شود


دارم کار می کنم !

/ 3 نظر / 9 بازدید
سيد علي ميرافضلي

سلام. آقای فلاح! راستش من هنوز تکليفم با شعرهای شما روشن نشده است. به نظرم می‌آيد هنجار گريزی شعرهايتان به يک هنجار تبديل شده است. و اگر بخواهيد ازين هنجار پا آن طرفتر بگذاريد برايتان مشکل باشد. بعضی از شعرهای کتاب آخرتان مثل «شبيه خواني» يک جورهايی شبيه شطحيات احمد عزيزی شده است. با همان تداعيهای آزاد مبتنی بر منطق نثر. با اينکه من با اين جور شعرها ارتباط زيادی برقرار نمی‌کنم ولی سعی می‌کنم آنها را دنبال کنم ببينم چه می‌شود. اينهايی که گفتم حرفهای يک خواننده علاقه‌مند و شاید کم حوصله شعر امروز است. ولی ...

navid

سلام! ار اينکه به حوصله سر زدی ممنون اما من با نصيحتت مشکل دارم. تا بعد....

رهگذر

اين شعر به واقع کارکرد های چند سويه ای دارد. خيلی لذت بردم.