تن درخت ِ من !

 

سایت مهرداد فلاح - من ِ درخت وُ درخت ِ من !

______________________________________

صحفه ی من در " پوئتری اینترنشنال وب" 

حسن سهولی

باید از روز اول به عنصر زبان که ابزار دست اول فلاح برای شاعری ست ، توجه می شد تا بدانیم که شعر فلاح همان مسیر خواندیدنی را می پیماید . در تلفیق روبنای کار شاید یک خطا یا فریب چشمی ، ما را از زیربنای کار که محور اصلی در فضای کار فلاح است ، غافل کند . معتقدم فلاح نه تنها از روند شروع دور نگشته ، بلکه به تثبیت آن نشسته است و اکنون فرمال کار روشمندتر هم شده ؛ زیرا هرچه به طرف تثبیت این گونه اشعار حرکت می کند ، عمق فضا  ، کنجکاوی دیگری می طلبد و زیرکی حرکت در تثبیت خواندیدنی را بیشتر نشان می دهد . من از این منظر به فلاح تبریک می گویم .

پرستو ارسطو

افسوس که در  این خواندیدنی ، شاعر  خواننده اش را از  رنگ و حجم گرافیکی زبان ویژه و منحصر به فرد" مهرداد فلاح" محروم ساخته ، ولی باز همان بازتاب های عاطفی دنیای پیرامونی او  می درخشد و مخاطب را با  ذهنیتی پیچیده به چالش می گیرد تا بر پیوند غیر قابل انکار جامعه ای که در آن به سر می برد با شعر خویش ، تائید کند . تقریبن همه ی  عناصر ساختاری خواندیدنی ، شکلی از  هویت و اندیشه ی مهرداد فلاح است . او در این شعرها ، هم زیست شناس است هم جامعه شناس هم مورخ  و مهم تر از همه روان شناسی ست که  ساختار ذهنی و ذهنیتی خود را با زبانی تصویری - فوق العاده پیچیده ، ولی لذت بخش - در آینه ی شاعرانگی خود به ما می نمایاند و بیشتر  اتفاق های زبانی او ، به شعر های بی  بدیلی می انجامند ؛ مانند این شعر  و  سوژه ی فلسفی آن . او به انسان با نگاه وجودی خاص نگریسته  و محور بحث‌ اوُیِ انسان ، نگرشی دیگر گونه به من ِ انسان است  ، نه با نگاه ماهیتی و فردی . برداشت من از اندیشه ی شاعر ، بیشتر نزدیک به این مهم بود که ماهیت فردی انسان برای شاعر مطرح نیست .

سامان سپنتا

 ساده شده ای ، نه ! سهل و ممتنع شده ای . از گوشه ی این صفحه ، آن پشت ، سعدی را می بینم که دارد از روی دستت نت بر می دارد . و زبانت چه درخشان تر شده است . صیقل یافته تر ؛ گویا از سرچشمه ی یک رود ... بزرگ با سنگ ها همراه بوده ای و بارها و بارها زیر و بالا شده ای تا شده ای قلوه سنگی خوشتراش و براق . سنگی که قلوه است ، اما کسی نمی تواند برداردش . سنگت بخورد به سینه ی سپنتای دیلاق !

فواد گودرزی

من هم با نظر سپنتا موافقم . ساده شده ای . من این را بیشتر دوست دارم . اتفاقن هنر این است که موضوعی این چنین پیچیده و دشوار را ( موضوع من ) در بیانی ساده بگنجانی . این گونه کلماتت و تصاویرت را بر جهان مسلط کرده ای و البته خودت را .
این را از زاویه ای دیگر هم می توان دید . همنشینی و همزیستی نیازمند گذشت است . فکر کنم اگر بنا باشد از همخوابگی شعر و تصویر ، کودک مبارکی متولد شود ، هر یک باید ساده ترین شکل خود را پیشکش این عرصه کنند و از خیلی علایق و  دلبستگی های خود بگذرند .

مهر

به نظرم خواندیدنی از همان ابتدا هم همین بوده که حالاست . در اجرای کارهای قبل تر ، اغلب به سبب رنگ و حجم و شاید هم نامشخص بودن نوع کار  با گرافیک ، گاهی استخوان بندی کار پنهان می ماند . با این همه ، چه بسا در این روند ، اینک به جاهای روشن تری رسیده باشم . همیشه تاکید کرده ام که فرم های زبانزاد خواندیدنی ، هسته ی آفرینشگری و جان شعر است .

/ 77 نظر / 83 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روژان مظفری

سلام مهرداد جان! خیلی وقته ازت بی خبرم. گوشیم رو گم کردم شمارت رو ندارم. هنوز تو دیباگران هستی یا نه؟ راستی ما یه موسسه فرهنگی و هنری زدیم. برای افتتاحیه می خواستم دعوتت کنم بیای برای شعر خوانی. شمارت رو بذار تماس بگیرم باهات. البته اگه دوست داری و هنوز ما رو قابل می دونی. خیلی خوشحالم می بینم هنوز داری کار می کنی و شعرهات مثله همیشه سبز می شه و پر بار.

مرده بدم زنده شدم 

محمد باباصفری

حرارتت ، نفست ، طعم عطر روسری ات همیشه مثل خود سایه پا به پای من است تمام فلسفه ها شک به بودنت دارند ولی وجود تو واجب تر از خدای من است درود به روزم و منتظر حضور گرمتون[لبخند] بفرمایید شعر [گل]

سیده نسترن میرابوطالبی

سلام اقای فلاح نمی دانم مرا به خاطر دارید یا نه اگر هم یادتان نباشد اشکالی ندارد چون من بی ادب بودم و این همه مدت سری نزدم ولی وقت هم شاید نداشتم نمی دانم .شعرتان را بسیار دوست داشتم زبان دیداریتان را حفظ کرده اید و این من را گونه ای دیگر نشانمان دادید من پیش شما کوچک چیزی نوشته ام که ممنون می شوم بخوانیدش و نظر هم اگر دهید خوشحال و سپاس فراوان به شما شاعر بزرگ

باجووند

کمی پیاده رو مجموعه شعر سعید باجووند انتشارات شاملو چاپ اول 90

باجووند

کمی پیاده رو مجموعه شعر سعید باجووند انتشارات شاملو چاپ اول 90

نشریه تخصصی شعر لیچار

به نام خدا فراخوان نشریه تخصصی شعر لیچار این سایت قرار است با همکاری ما چند نفر فعالیت خود را آغاز کند رحیم رسولی _ روجا چمنکار _ علیرضا بدیع _ فرشته پناهی _ علی جهانگیری _الیاس علوی _ مجید سعدآبادی _ منیره حسینی _ رضا مرتضوی _ فاطمه اختصاری _ علیرضا عباسی _ سمیرا نوروزی _ کامبیز منوچهریان _ ستاره حجتی _ مرتضا شاهین نیا _ سبحان گنجی _ الناز یوسفی _ سهیل نصرتی منتظر آثار شما هستیم سپید. غزل. رباعی. طرح. هایکو. نقد. مقاله. طنز. کتاب. مصاحبه. دکلمه. ترانه. ترجمه. فلش فیکشن (فایل ورد.به همراه عکس.مشخصات.آدرس وبلاگ) lichaaar@gmail.com

محبوبه زیدی

آیاآنکه به تجربه خدایان مرا از رگه هایم جدا کرد باز هم دستانش بوی خون میدهد... مانا باش با ارادت واحترام...