با تو ! بار دیگر

دوستی پرسیده که مخاطب یعنی چی ؟ نمی دانم منظورت دقیقن چیست ، اما از فکر های خودم در این باره برایت چند کلمه می نویسم . نوید جان ! وقتی شعر می نویسی ( درست در همان لحظه که هنوز نمی دانی چه اتفاقی قرار است بیفتد ) ، به نظرت با کدام آدم واقعی یا خیالی حرف می زنی ؟ به گمانم همان می شود مخاطب آن شعر خاص . حالا جور دیگری می گویم . ببین ! هر شعری با آفریده شدن خودش ، مخاطب خودش را هم می آفریند . آن هایی که بیرون شعر زندگی می کنند ، می توانند مخاطب باشند یا نه . این طوری که بعضی خواننده ها ممکن است وقتی شعرت را می خوانند ، با مخاطبی که همان شعر خلق کرده ، منطبق شوند و در واقع مخاطب و خواننده یکی و یگانه شود . خلاصه این که ما هنگام نوشتن شعر ، نمی توانیم نگران یک یا هزاران خواننده ای باشیم که ممکن است شعر مان را بخوانند ؛ چون اگر چنین کنیم ، اغراض بیرونی شعر را خراب و ویران می کنند ... اما :

دور ؟
خیلی نمی روم
سری به دیوار می زنم   بر می گردم !

/ 4 نظر / 10 بازدید
داناي كل

واقعاً دو خط نوشتن اينقدر به مغزت فشار آورد كه ترا خسته كرد ؟ به نظر مي‌رسد كه براي امثال شماها شعر گفتن از هر كاري راحت تر است حالا هر چه شد شد . فكر نمي‌كني جواب دادن به سوال صادقانة يك جواني كه تشنة دانستن است به از خودم گفتن ارجحيت دارد ؟

navid

سلام! از اينکه سوال مرا جواب دادی ممنون! در همين چند روز حتما چند سطری در اين باره قلمی مي کنم.دانای کل عزيز هم که اينطور نوشتی نگران نباش دغدغه های همه برای خودشان ارزشمند است همه چيز با گفت و گو حل مي شود. به نظر تو اين طور نيست؟