تا چه درویشی کنیم !

سایت مهرداد فلاح - بادی اگر بیاید! 

 عارف رمضانی

این داشتن ،تنه ی درازی دارد که با توجه به خمیدگی وسط آن، اعتبار چندانی به سرپا ماندنش نیست با شاخه هایی که نسبت به تنه کوتاهند.از برگ و میوه هم خبری نیست.انتخاب این رنگ برای متن هم باعث ایجاد کنتراست حداقلی شده است که به لختی و بی اعتباری این "داشتن" تاکید دارد.این "می ارزد" با آن علامت سوال عوضی، زیادی دارد حکمت می گوید. خوشم نمی آید.دلم می خواهد با تبر بزنمش.
راستی، تصویر را اگر 90 درجه خلاف عقربه های ساعت بچرخانیم ،کار اروتیک و کمی سکسی می شود که حرف های زیادی برای نگفتن دارد!

مهدی موسوی میرکلایی

این که شاخه هایی از ستون اصلی منشعب شوند که هر کدام فرمی خاص به وجود آورند ، یک بحث است و این که در کنار هم فرمی بسازند ، یک بحث دیگر . البته اگر پایبندی به اختصار کلمه ، به تنهایی ضرورت وجودی این شعر باشد ، آن وقت اصلن بحث چیز دیگری ست .

اوهام

 در شعر فارسی ما نمونه ی "کانکریت پوم نداشته این تا کنون .البته نمونه ای در کار مشرف آزاد تهرانی دیدم ... ولی به نظر من درخت قشنگی ست ؛ درخت خرچنگ قورباغه ! با این تنه اش نمی شود ازش انتظار داشت جز کلمه ای زنده میوه ای دیگر بدهد و البته چه میوه ای ! چه گلی ! به نظر من این شعر ، با توجه به ارجاع درونی که به کلمه و خود شعر دارد ، ظرفیت های زیادی برای خوانش ایجاد می کند ...

مهر : به حسنی

می توانم با خوانش تو در باره ی این شعر  مخالف یا موافق باشم . موافقم ؛ چون در هم تنیدگی فرمیک در این جا خیلی به چشم نمی آید . کلاسیک بودن محتوا هم دور از ذهن نیست . مخالفم ؛ چون درختی که سبز شده در این شعر ( چه لاغر و نحیف ! ) بر آن معنای کلاسیک می شورد و فرم دیداری با طنزی که دارد ، تمام آن خوانش را در خوانشی دوباره تازه می کند به گمانم...

ابوالفضل حسنی

من اما فکر می کنم در این کار ، وزن فرم به گونه ای از وزن محتوا بیشتر است و فرم و محتوا همسنگ نیستند و این من را اذیت می کند . فرم این جا جایی حضور دارد که محتوا برای حضور در آن جا نیاز به بازنگری دارد . خب ، حالا به فرض که این "داشتن" به "داشتن ها" پرتاب شده باشد که در این جا اصلن به نظر نمی آید این گونه باشد . من فکر می کنم این جا تمهید داشتنی است که در متون کلاسیک به ان بر می خوریم و آن داشتن کلاسیک که بار ها به نحله های استعاری و کنایی بیان شده است ، در این جا دگرگونه نمایان نمی شود . این است که من معتقدم محتوای این کار کلاسیک است ، اما فرم این کار قدرت این را دارد که به سمت های ناشناخته تر حر کت کند . اگر تداعی ها در این جا به گونه ای بود که من احساس می کردم با این کار نو شده ام ، آن وقت بود که دیگر نمی شد گفت فرم و محتوا همسنگ و هم وزن نیستند . 

برزو علی پور ( خودکار کم رنگ )

 به کار که نگاه می کنم ، نظریات دریدا در خصوص پایان نوشتار خطی و فوکو و انتقادش از ساختار بسته ی کتاب و بلانشو در خصوص غیاب کتاب ، تو ذهنم هی چرخ می خورد . بعد هم که نظریه ی تد نلسون می آید در خصوص نوشتار نامتوالی و غیر خطی تا ... این که به ابر متن می رسم ( البته نمی خواهم بگویم کار تو ابر متن است ، ولی خب کارهایی کرده ای ) . در بازی ابر متن که امکانات شنیداری و بصری دارد ، امکان دخالت خواننده در خلق اثر پدید می آید ؛ یعنی اثر آغاز و پایان های متکثر دارد . نمونه ی مشهورش Pax ، اثر استوارت ماولتروپ است که در سال ۲۰۰۳ نوشته و اجرا شده  . صفحه ‌ی اصلی pax به دو بخش تقسیم شده ؛ در سمت چپ، بازی حضور و غیاب شخصیت‌ها را به همراه جملاتی کلیدی و حروف متغیر می‌بینیم و در سمت راست ، نوشته‌هایی که بدان شخصیت‌ها ربط دارند . خط میانه‌ی این دو بخش ، با دو فلش بالا و پایین ترسیم شده که به خواننده امکان «ادامه» یا «برگشت فضا – متن» را می‌دهند . چهارده شخصیت (هفت مرد و هفت زن) در pax حضور دارند که به حالت خواب ، خود به خود روی صفحه می‌آیند و اگر روی هر یک از آن‌ها کلیک کنیم ، بیدار می‌شوند . در واقع این مخاطب است که زنگ بیداری راوی‌ها را به صدا در می‌آورد و اوست که مسیر متن را تعیین می‌کند ...  مهم ترین موضوع ، مرگ مولف در این نوع ابر متن هاست . من هم به کار تو به مثابه چیزی در حد پیش درامد ابر متن نگاه می کنم و برای همین ، اصرار دارم که در وب باشد ، نه در مجموعه کتابی .
 

/ 120 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ابوالفضل حسنی

مهرداد سلام اقا این پیشنهاده:چند چند چند //چکار کرد با ما دیدی که وقتی گفتی بر انگیخته شدم.... اقا شعر باید با نا خوداگاه در گیر بشه شوخی که نیست .....این دفعه دیگه متن منو کله پا کرد دیشب خواستم برای تیرداد بخوانم هر کاری کردم براش چت فایل کنم نا شی گری من نزاشت....ساق و سلامت باشی

جلیل قیصری

آقای فلاح عزیز نزدیک به شما فکر می کنم اما در بند اول که مازیار گفت. گاهی جسمیت جنسیت و عینیت و لحن زبان واژه می برد وتلگرافی کردن شعر موارد فوق را منها می کند با توجه به این که ایهام در ..تیرداد- چرخدستی-بار-همزاد-شکار نان-آن محدوده ی واژگانی را می طلبد . ۲-هنوز با دو مصرع (گرسنگی) کنار نیامدم اما چه کنم که گویا شعر می خواهد در همین سادگی و عریانی نفس بکشد. ۳- به نظر جنابعالی که صائب است ونیز نظر مازیار اگر قرار شد این -چشم اسفندیار مادر مرده-در مجموعه ی آتی چاپ شود بسیار می اندیشم

ابوالفضل حسنی

سلام مهرداد جان کار را گذاشتم توی وب لطف کن یه نگاه بنداز

فريد قدمی

سلام خيلی چاکريم .اگه فکر می کنی داری( چی؟ ) يه سر به آمريکايی ها بزن.

آرش نعمتی

سلام آقای فلاح . من مهرداد فلاح را با آثار دهه ی ۷۰ وسرو صدای تئوری هایش شناختم . ان روز ها مطمئن بوده که این موج بیشتر از یک دهه سر پا نخواهد ماند . از آن روز ها بگذریم . امروز که دریچه باز میشود مهرداد فلاح را میبینم که پشت ان همه شعر و تئوری هنوز دلخوش دریچه ایست تا ببردش به همان جایی که می خواهد . سئوال من از شما اینست : اگر قرار باشد شاعر تفکرش را در قالب نوعی هنر تجسمی -مثل نقاشی -به مخاطبش منتقل کند پس چرا شعر ....چرا نقاشی نه همرنگها هستند هم چند تا قلم موی تاره و کهنه هم یک دنیا سوژه که بنشینی و بکشی آن ها را . به خودم گفتم شاید پای ابداع در میان است وخیلی تند جمله ام را خط زدم و نوشتم :یادمان باشد هر چیز تازه ای ابداع نیست . بعضی وقت ها تخریب است . من منتظر روزی هستم که دوباره بنشینم و بنویسم که دهه ی ۸۰ ............

از مهر به آرش نعمتی

دوست ارجمند! نوشته ات طوری ست که انگار خواسته ای نتيجه ی محاکمه ی مرا به بنده اعلام کنی. اين هم عيبی ندارد! اما دهه ی ۷۰ معجزه ای بود که حالا حالا ها تکرار نتواند شد.

باران

فقط ميتونم بگم: زيبا بود و بکر...

امير نورآبادی

از ۶۸ تا هنوز ندیدمش...۱۰۰۰ فرسنگ دورم از او دلم اما... از سرد و شمالی ترین جای این ناکجاآباد برای گرم و جنوبی ترین جای آبادانم ... دل و دفتر سیاه کرده ام... میایی همسفرم شوی؟ ... هنرم اگر نیست/ ... هنرم اگر نیست/غریبی ام را چکه کن!

عالين

وقتی حرف از شعر می شه نمی تونم از اسم تو به سادگی بگزرم اين مطيف اذيتم می کنه رنگ هات در شعر هام تاثير گذاشته ای کاش می تونستم يه شماره ازت داشته باشم می خوام باهات ديالوگ کنم حس می کنم جزو معدود آدم هايی هستی که می تونن چژيزی بهم بدن پير ربکون يه کتاب تازه نوشته دکتر عبدالوهاب ترنسليتش کرده مال انتشارات مرواريدبه اسم ديوانگی رنگ ها بخر و بخونش با نهايت احترام وزيرکی - عالين