زخمی که سفید لای استخوان !

 

سایت مهرداد فلاح - پر کن پیاله را !

مهر

نزدیک به دوسال پیش و بعد از به پایان بردن آخرین شعر های کتاب "بریم هواخوری" ،  وقتی از نو شروع به نوشتن کردم ، دیدم دیگر نمی توانم شعر عادی و به عبارتی "شعر سطری" بنویسم ! این اتفاق البته پیش تر در برخی شعر های بلند بریم هواخوری به شکل محدود تری افتاده بود ، ولی آن جا زیر مجموعه ی شعری بود که با تمام خطرگری های روایی و جست و جو های فرمیک ، هم چنان به روال مرسوم نوشتن شعر پیش می رفت . به نظرم باید وحشت زده پا پس می کشیدم و بر می گشتم به همان قلمرو آشنا ، ولی دیدم دیگر هیجانی در من بر نمی انگیزد نوشتن ِ به روال ؛ به ویژه کاری که من در آن شعر های بلند کرده بودم ، حقیقتن رساندن شعر به سرحدات خودش بود . از آن پیش تر که نمی شد رفت در آن قلمرو . پس ترسان و هیجان زده ، گذاشتم قلم خودش انگشتانم را راه ببرد و ...

/ 33 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سلام

با سلام خدمت آقای فلاح ..به روزم و منتظر نظر جناب عالی

وحيد محمد رضاپور

سلام آقای فلاح قشنگ بود و تفکر برانگيز من هم به روز هستم با يک سپيد و منتظر نقد پربارتون می مونم. ممنون. خدا نگهدار.

defult

سلام به روزم بدون هیچ گونه نو آوری در خبر به روز رسانی شعرام هم به روزه به اون هم سری بزنید

احسان

اولین بار که این جهان را انگولک کردم - مادرم معما شد !! باشعری تازه به روزم ومنتظر حضور ونظر تان - همیشه پای دار باشید . بااحترام : هجووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووم[بدرود]

مهرنوش

تنگ دل جای بزرگی برای خود بودن نيست دست به سينه بايد منتظر بود که دوست داشته شويم يا اخراج!

محمدرضا رستم پور

خوشحالم از ديدن دوباره ي وبلاگتان دوست داشتم شما را ببينم و هيچ وقت هم موفق نشدم