منم منم بز بز ها !

 سایت مهرداد فلاح - من وسطِ گود!

تاتورا

«من» درابتدای سطرهای توصیفی ، میل گزاره گویی دارد و «من» در مرکز گرافیکی این نوشتار ، نشان دهنده ی جبری ست که محدوده ی ما را خواسته و ناخواسته در احاطه ی خود دارد . درحقیقت ، فکر می کنم این شعر با طرح این گونه گرافیک نوشتاری ، "من" ی را مورد اشاره قرار می دهد که در ادبیات گذشته ، به نوعی نمایانگر کنکاش و خودآگاهی درون ما بوده و شاعر هم با تمهیدات نوشتاری ، همان استیصال و ناخودآگاهی "من" انسان امروزی را در کلافگی و گیجی اش نشان می دهد و این مهم را نه در تبینی نظری ، بل از زاویه ی گرافیک و نوشتار دنبال می کند .

برزو علی پور ( خودکار کم رنگ )

ستاره ی هشت پر زندگی من در آسمان شب خودنمایی می کند و خاطرات من را با سوال و اثبات و انکار به صورت من پرتاب می کند . آیا واقعن خود من هستم ؟ من ِ هویت از دست داده ؟ من که هویتم هزار پاره شده و با هر نسیم به سمتی که چرخانده اند ، چرخیده ام. منی که هیچ خصوصیت ثابتی ندارم . من عهد بسته بودم سمت سرخ نروم ( الم اعهد یا بنی آدم ان لا تعبد الشیطان ) . خون چه قدر  من را از خودم دور کرد . شاید آغاز ِ به من رسیدن ، پس از هبوط و پذیرش توبه با خون شروع شد . هر چند فرشته ها گفته بودند که من فساد و خون ریزی خواهم کرد . الاغ ها شاید خواب هم ببینند . تا به حال از آن ها نپرسیده ام ، ولی من مطمئنم در خواب هیچ وقت برای الاغ دیگر نقشه نمی کشند و در خلوت ، غریزه شان را به یاد کسی سرازیر نمی کنند تا هر چه خورده اند ، به درد کود هم نخورد .

وقتی از زبان آتش می گویی "انی انا الله" و در پاسخ به این که خودت را نشان بده ، می گویی "لن ترانی" . وقتی هم که بر کوه جلوه کردی ، ماجرای "و خر موسی صعقا" شد !حالا من مانده ام که در این نمایش ، من تو را ماسکه کرده ام یا تو من را ؟ اصلن من همه چیز را عینی کردم تا از تو هم مثل من عینیتی بسازم که با تعریف زمینی ، امر متعالی را از تعالی بودن بیندازم . من ذهنیت را یکسره تعطیل کردم که تمام اموری که دست و پای من را می بست ، ذهنی بود تو ( خدا ) ، فرشته ها ، بهشت ، جهنم ، شیطان و ... کمی بعد من کنارت گذاشتم تا نمایش نامه با من ادامه پیدا کند .

مجسمه ی داوود را  ( سمبل قدرت ) من ِ زمینی ساختم . من تابلو مریم را شبیه یک زن زیبای ایتالیایی کشیدم . من کلیسا ها را شبیه کاخ سلطنتی ساختم . من صلیب ، عیسی و مریم را با کنار زدن تویی که در این نمایش من را  ماسکه کرده بودی ،  زمینی کردم و خلاصه من تمام آسمان را به سمت زمین کشیدم . زمان که گذشت و این کارهای من نتیجه ای که انتظار نداشتم ، به همراه نیاورد ، من شروع به جست و جو برای علت شکست در جاهای دیگر کردم . هی کارهای منفی من را زیر سوآل بردم ، اما به هیچ منی اجازه ی جواب یافتن برای سوآل ندادم تا مبادا دوباره من در سایه ی  ماسکه ی تو قرار بگیرد . من ریگی ست که از هیچ مرده ای نمانده است . من ، من است ؛ فرزند من ، پدر من ، برادر من و ... دشمن من ... من خودش را با مثل افلاتون خواست ازلی کند . من خودش را با از بین بردن بیماری و پیری می خواهد ابدی کند . من قرن هاست دارد راه می رود ؛ کج و معوج می رود و هیچ وقت من از راست رفتن خوشش نمی آید . من همیشه خم راه می رود . من دوست دارد هر چه را می خواهد ببیند ، خم شود و با ذره بین روی زمین دنبالش بگردد . برای همین ، من قوز بالای قوز در اتوبانی که یک طرفه است ، راه می رود . قبلن هم گفتم من با تو مسئله دارم . اصلن یا من یا تو ! به عبارتی بهتر توجیهت کنم . من حضور تو را باعث تنگی جای من  می بینم . تو باید از همه چیز من حذف شوی . حرف من را پس می گیرم که گفتم یا من یا تو . اصلن بهتر است بگویم فقط من من من من من ! یک کلام ختم کلام ! من که کف دستم را بو نکرده بودم این ها که گفته اند ، شاید درست در بیاید . من همه جا و همه چیز را در آزمایشگاه امتحان کرده ام . تقصیر خودت بود که من را به راه بد بردی . حالا من بدهکار هم شدم !؟ من این همه به بقیه ی من ها خدمت کرده ام . اگر احتیاج نبود ، می گفتی من نکنم . چرا وقتی احتیاج داشتی ، من را در آفرینش آزاد گذاشتی ؟ حالا یقه ی من را به خاطر خدمت های من می گیری ؟ من بودم هر جا که تو چیزی نیافریدی ، خلق کردم . آیا من را می خواهی انکار کنی ؟ آفریده های من را که نمی توانی منکر شوی ! می توانی؟

ابوالفضل حسنی

تمام آن چیزی که در ارتباط با این کار و کار های این دستی فلاح ، مرا با خودش همراه می کند ، فرمی ست که مولف دارد پیشنهاد می کند . ببینید ، برای من جالب است که یکی بیاید از چیزی به عنوان زبان ، با چیزی به عنوان شکل پیشنهاد شونده ی زبان در حوزه ی نوشتار ، سازشی ایجاد کند که مخاطب را بتواند به لذت هنری برساند . چرا گفتم در حوزه ی نوشتار ؟ برای این که این کار های پیشنهادی فلاح را نمی توانی به صورت شفاهی برای کسی بخوانی . برای من جالب بود که مینا در چند کامنت قبل ، نوشته بود که دوست دارد یکی از این کار ها تابلو اتاقش باشد .

همین کار آخر را ببینید مولف چه قدر توانسته با افتراق در سایز نوشتاری گزاره ها که مربوط به قابلیت گرافیکی زبان می شود ، معنا را آزاد کند و خوانشگر را به التذاذ هنری سوق دهد . معتقدم اگر در این کار آخر ، گزاره ها جدا از حضور کنشگرشان ، در حیطه ی زبان با یک سایز نوشته می شدند ، ما دقیقن با یک طرح مکانیکی طرف بودیم . این زیرکی را که  به هنری شدن کار ارتقا می یابد ، در همه ی کار های مولف با رویه ها و گونه های مختلف می بینیم ؛ یعنی در هر کدام شان نوعی از هستی زیباشناسانه قابل پیگیری است .

کار با مر کزیت "من" می خواهد محیط خودش را پر کند با گزاره هایی که در واقع ریشه در"من" دارند ، اما این نیاز به توالی زمان دارد . مولف با هوش گرافیکی خاصی که در این کار به نمایش گذاشته ، تاکید خاصی بر این مهم دارد . ببینید : گزاره هایی که درشت نوشته شده ، بر زایش اولیه ی"من"دلالت دارند . گزاره ها ی ریز تر ، متاخر گزاره های اولیه اند . در این حال که می توانند ماسبق گزاره هایی باشند که در پی خواهند آمد . پس می توانیم بنویسیم که با آمدن گزاره های جدید ، مولفه های قدیمی تر ، "من" برجسته تر خواهد شد و این چیزی نیست جز تعدد معنا ها که "من"، به مثابه ی "همه ی ما"، در زمانه ی ما ارایه می دهد . مولفه های قدیمی تر هم چنان فربه تر می شود و "من"، مولفه های نو باوه ی خود را سطر به سطر رو می کند و این توالی ، هم چنان ادامه دارد تا کجا ؟ تا زمانی که این محیط پر شود . کی می شود ؟

 

/ 114 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عليرضا عاشوری رودپشتی

مهرداد جان درسته پدری رودپشتی مادری فشوپشته ای و خودم در تهران دود اف...ريده شدم اما با اينکه خانواده ی پدری ام تهران ميزيند من اما در سبزس اين سياهه ی تلخ نفس می کشم.شماره ی تماسم را می گذارم زمانی اگر مجالی داد هم صحبت خوبی برای شاعرانه هايت خواهم بود دوست دارت ع.ر.عاشوری

۰۹۱۱۳۴۴۵۹۳۹عليرضا

منیژه رزاقی (قاصدک)

با اصول از پا افتاده از بچگی با حرفهای کسی بيکار شده ام ... گذارم را به باد بسپار ... مبادا چيزی را بر جايی بنويسی ... مبادا دست خالی بر گردم ... مبادا روز مبادا توی دهنم ماست مايه کرده باشند !

عزيز کلهر

مهرداد بزرگ شماره بده

امین نام تحمیلی من است(روشنی زاده)

سلام سعی کردم سيال شم یه چیزایی رو پیدا کردم البته باید بگم کار قبلی به ماتط از این قوی تر بود موفق باشید منم منتظر حضور شما می مانم یا... تا...

حمزه اولاد

سلام خوندم. زیبا بود. با غزل "اوین" خوشحال میشم نظرتان را بنویسید...

امين

سلام دوست عزیز . خيلي وبلاگت خوبه اگه با تبادل لينك موافقي خبرم كن

سميرا

در طلوع صبحي دل انگيز.. چشمهامان درخشش ناب محبت را در قابهاي خورشيدي يكديگر يافتند.. دوستي نبض تند اشتياق را در رگهاي جانمان جاري كرد.. ريسمان ناگسستني مهر روحمان را به هم پيوند زد.. و بدينسان عشق متولد شد: حسي از تپش و جوشش..حسي از شهد و شكر..حسي از بهار.. و پيمان بستيم تا واپسين ثانيه هاي هستي به عدم پشت كنيم. با هم و كنار هم...در فراز و در فرود... . . . . . . .سلام دوست عزيز من اولين باره كه ازكارت ديدن مي كنم در همين نظر اول بايد بگم وبلاگ جالب و جذابي داري وسليقه اي تحسين برانگيز،كه خيلي خوب بامخاطب ارتباط برقرارمي كنه برات آرزوي موفقيت مي كنم. . . . . . من و فرامرز-نامزد نازنينم- به تازگي يه وبلاگ عشقولانه ترتيب داديم خوشحال مي شيم اگه به كلبه ي عشقمون سري بزني. بيا ببينم چه آرزويي براي اين جفت عاشق داري.

رها

اگر من اين وسط نبود هم ترکيب بندی تصوير بهتر بود شايد هم تجزيه ی زندگی .