روی این برف

خوشبختانه اعتراض من به مسابقه ی کارنامه ، واکنش های متنوع و متعددی داشت . دوستی خواسته از علل این که این مسابقه را یک رسوایی دانسته ام ، بنویسم . خب ، اگر این کار را بکنم ، مثنوی هفتاد من می شود . آن هایی که جریان های شعر امروز ایران را در ده سال گذشته دنبال کرده اند ، خوب می دانند من چه می گویم . فقط به این نشانه اشاره می کنم که برنده ی اول این بازی سیاسانه ، شاعری ست منزوی و دین مدار که به گفته ی خودش ، شعرش را فقط برای امام زمان می نویسد ...! بگذریم . بعضی از دوستان هم به طور ضمنی مرا متهم کرده اند که چون خودش در این بازی بازی داده نشده ، دادش درآمده . ای کاش چنین می بود . بله ، شعر را چه کار به این چیزها . اما اگر کسی از زندگی اش مایه گذاشته و برای باز کردن فضای زندگی شعر خلاق جنگیده باشد ، حق می دهد که مثل من آدم هایی دادشان به هوا بلند شود . یکی هم گفته ...!!! خب ، چه می شود کرد ؟ ما که فحش خورمان حرف ندارد !

 


دارم دوباره کلاغ می شوم ... نترسید !
جار نمی کشم

روی آنتن که می روم
بر گیرنده های شما خش می افتد
می روم روی درختی در پارک
می گذارم که چشم های گرسنه بر نیمکت
سیر نگاهم کنند

کاری به کار کسی ندارم
روی این برف
جای پای خودم را می کارم

این روزنامه ای که من خبرنگارش هستم
تا به دست شما برسد آب می شود
جار چرا بزنم !؟

/ 10 نظر / 7 بازدید
hasanmahmoodi

پروست گفت : متاسفم كه كار آقاي جويس را نمي شناسم. جويس جواب داد : من هم هرگز آقاي پروست را نخوانده ام.

MM

دامنه های يک صعود... لطفا بخونيد و نظرتان را بگوييد: مخاطب شعرهايت

Sepideh Jodeyri

سلام آقای فلاح. اگه همشهری باز شد، دوست دارم مطلب من رو در مورد اين جايزه که اين جمعه توی صفحه ی شعر همشهری جوان چاپ ميشه بخونيد و نظرتونو بگيد... به نظر من اين جور جايزه ها گرفتنش بيشتر آبرو ريزيه تا نگرفتنش. با نظر شما هم کاملآ موافقم که: به حقوق کسی که نمی خواد تو يه مسابقه شرکت کنه بايد احترام گذاشت.

ناشناس اما شعرشناس

من از فلاح شاعر در اين وانفسا توقع بيشتري دارم دوست دارم مسايل روز را شفاف تر بنويسيد شعر اينده بايد قدردان شماو دوست همرزمتان باشد كه متاسفانه نيست راستي شنيده ام كه با عبدالرضايي بهم زده ايد رابته شما و علي هميشه مرا بياد ورلن و رمبو مي انداخت راستي ايا عبدالرضايي وبلاك ندارد اكر او هم اينجا مي نويسد ادرسش را برايم اميل كنيد

ضياء

درود به مهرداد عزيز. به نظر من چيزي كه تفاوت ميان انتقاد هاي از روي حسن نيت و دردمندي را از يك سو با غرض ورزي هاي از روي بخل يا زود رنجي از سوي ديگر مشخص مي كند گفتن همه حرفها با اتكا به صداقت و شجاعت است. هر چيزي را كه بايد گفت بگو تا عيار كلامت مشخص شود . اگر كلامت حق بود من يكي كه تا يك قدم بعد از آخر هم پشتت ايستاده ام. به ما سر بزن

حسن ملايي(حجم سبز)

با سلام و خسته نباشيد ! آنقدر ساده به اين مسئله ( يعني مسابقه ) در اين مكان يا آن مكان ادبي نگاه مي كردم كه تنها مشوقم بود براي تنها نبودن . براي اينكه حس نكنم فقط دارم پايين - بالا - چپ - راست (به اشاره هاي خدايان زميني به روي حروف E شكل فريب) ميگم اما اگر دستها تا به اينجا(مكانهاي ادبي) نفوذ كرده اند ... نه ! نه ! هيولاسازي را مي گذارم كنار ، سادگي را هم مي گذارم كنار بهتر مي بينم مثل سيزيف سنگ را به اميدي به بالاي كوه ببرم ، خسته كه شدم گوشه اي مي نشينم و سيب مي خورم . هو كه شدم ، مسخره ام كه كردند خيلي ساده به آينه مي گم من كه خدا نيستم.

داناي كل

مهردادعزيز باز هم سلام با آن ديدي كه شما نسبت به شعر خلاق و مخلفاتش داري فكر مي‌كنم به كلاس ورزش‌هاي رزمي بروي نتيجه‌ي بهتري بگيري !

حامد

سلام مهرداد جان! به قول نزار قبانی این جور جایزه ها یه رشوه ی سیاسیه