من این جایم این جا وسط ِ... !؟

سایت مهرداد فلاح - من وُ این همبازی !

احمد تاک پرور

شعر فلاح بیش از دو دهه ، به عنوان یکی از کانون های مرکزی شعر امروز ایران بوده است . تجربه گری و رسیدن به افق های کشف ناشده ، از مشخصه های شعر اوست . در این شعر هم می توان کوشش او در دست یافتن به زبان و شگردهای تازه ی زبانی را آشکارا دید . شعری که سعی می کند ذهن و زبان تازه را به خواننده پیش بکشد و او را با نحو و زبانی آشنا کند که خاص فلاح و چند شاعر دیگر است که با او اشتراکاتی دارند . آشنایی با بعضی از جریان های شعری چون کارگاه براهنی و باباچاهی خواننده ی شعر امروز را آماده کرده که خود در شعری که می خواند ، مشارکت داشته باشد . در این شعر فلاح هم باید با شاعر همراه شد تا اجازه ورود به دنیا شعر او را یافت وگرنه اجازه ی ورود نمی دهد و ناخوانده و ناسروده می ماند ، ولی وارد که شدی ، باز هم پاره های ناشناخته ای از شعر رهایت نمی کند که ای کاش این پاره  های ناشناخته در یک نشست گروهی به بحث گذاشته می شد و مورد ارزیابی قرار می گرفت . با وجود این ، نمی توان کانون فروزان شعر فلاح را نادیده گرفت و زبان تر و تازه و فضای تازه ی شعر او را نکار کرد ؛ چون به گفته ی خودش این شعر شناسنامه دارد و ما باید پیوسته جای دوربین مان را تغییر دهیم وگرنه از درک شعر روزگار خود عاجز  می مانیم . ما چه بخواهیم و چه نخواهیم ، با دگرگونی های جهان خود در پیوندیم . 

 مصطفا فخرایی

این شعر از جمله شعرهای خوب فلاح است ؛ با زبانی شسته رفته و صیقلی یافته - زبانی که من می پسندمش - و با آشنایی زدایی های خاص خود - متنی و فرامتنی - متنی که علیه متنیت خود می شورد و ... حذف هایی که طبیعی اتفاق می افتند . واج آرایی و نغمه ی حروف در هر سطر ، به موسیقایی شدن شعر کمک می کند و  ریتمی موثر به شعر می بخشد . بعد گرافیکی و و جه بصری کار هم قطعن در خوانش شعر به کار می آید و رنگ ها ... کلمات آغازین سطور خود سطر دیگری از شعر می شوند و همین در پیوند عمودی سطرها شکل می گیرد و سطری که قرمز است و درست وسط شعر اتفاق می افتد .

شاعر با نوعی حس نوستالژی ، با بن مایه های تغزلی ، جریان گرمای عشق را در واژه واژه ی شعر و زندگی نشان می دهد ؛ شیهه ای که شعر می شود و خروش و فریاد و ... سر انجام ، در وضعیتی کنشمند ، شعر و شاعر به یگانگی می رسند .

 

/ 20 نظر / 69 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سریا داودی

نقد اشعار باباچاهی در وازنا......سریا داودی حموله http://www.vazna.com/sresults.aspx?categ=104 (...گروهی خارپشت در یک روز زمستانی تنگ هم جمع شدند تا از گرمای یکدیگر بهره بگیرند و از سرما در امان بمانند.اما خیلی زود تیغ‌های یکدیگر را احساس کردند و از هم فاصله گرفتند. از آن زمان هرگاه نیاز به گرما آن‌ها را به سوی هم می‌کشاند، درد تیغ‌ها تکرار می‌شد، به گونه‌ای که میان این دو ناخوشی در کش و قوس بودند...)(1) ...باباچاهی؛اولین بابایی که به چاه افتاد!...

پژک صفری

سلام برفلاح همیشه غیر منتظره. سلام بر تب تند تازه‌جویی‌ات شاعر عزیز! زیبا بود مثل روح نوجو و بیقرارت!

احمدتاک پرور

شعرفلاح بیش ازدودهه به عنوان یکی ازکانون های مرکزی شعرامروز ایران بوده است.تجربه گری ورسیدن به افق های کشف ناشده ازمشخصه های شعراوست دراین شعرهم می توان کوشش او دردست یافتن به زبان وشگردهای تازه ی زبانی راآشکارا دیدشعری که سعی می کندذهن وزبان تازه رابه خواننده پیش بکشدواورابا نحو وزبانی که خاص فلاح وچندشاعردیگرکه بااواشتراکاتی دارندآشناکند آشنایی بابعضی ازجریان های شعری چون کارگاه براهنی وباباچاهی خواننده ی شعرامروز راآماده کرده که خوددرشعری که می خوانندمشارکت داشته باشددراین شعرفلاح هم بایدباشاعرهمراه شدتااجازه ورودبه دنیاشعراورایافت وگرنه اجازه ی ورودنمی دهدوناخوانده وناسروده می ماندولی واردکه شدی بازهم پاره های ناشناخته ای ازشعررهایت نمی کندکه ای کاش این پاره هایناشناخته دریک نشست گروهی به بحث گذاشته می شدوموردارزیابی قرارمی گرفت باوجوداین نمی توان کانون فروزان شعرفلاح رانادیده گرفت وزبان تروتازه وفضای تازه شعراورانکارکرد چون به گفته ی خودش این شعرشناسنامه داردومابایدپیوسته جای دوربینمان راتغییردهیم وگرنه ازدرک شعرروزگارخودعاجز می مانیم ماچه بخواهیم وچه نخواهیم بادگرگونی های جهان خود درپیوندیم

احمدتاک پرور

شعرفلاح بیش ازدودهه به عنوان یکی ازکانون های مرکزی شعرامروز ایران بوده است.تجربه گری ورسیدن به افق های کشف ناشده ازمشخصه های شعراوست دراین شعرهم می توان کوشش او دردست یافتن به زبان وشگردهای تازه ی زبانی راآشکارا دیدشعری که سعی می کندذهن وزبان تازه رابه خواننده پیش بکشدواورابا نحو وزبانی که خاص فلاح وچندشاعردیگرکه بااواشتراکاتی دارندآشناکند آشنایی بابعضی ازجریان های شعری چون کارگاه براهنی وباباچاهی خواننده ی شعرامروز راآماده کرده که خوددرشعری که می خوانندمشارکت داشته باشددراین شعرفلاح هم بایدباشاعرهمراه شدتااجازه ورودبه دنیاشعراورایافت وگرنه اجازه ی ورودنمی دهدوناخوانده وناسروده می ماندولی واردکه شدی بازهم پاره های ناشناخته ای ازشعررهایت نمی کندکه ای کاش این پاره هایناشناخته دریک نشست گروهی به بحث گذاشته می شدوموردارزیابی قرارمی گرفت باوجوداین نمی توان کانون فروزان شعرفلاح رانادیده گرفت وزبان تروتازه وفضای تازه شعراورانکارکرد چون به گفته ی خودش این شعرشناسنامه داردومابایدپیوسته جای دوربینمان راتغییردهیم وگرنه ازدرک شعرروزگارخودعاجز می مانیم ماچه بخواهیم وچه نخواهیم بادگرگونی های جهان خود درپیوندیم

ابوالفضل حسنی

درود مهرداد عزیز.... من منتظر ان کار بلندم البته پراکنده اش را در فیس دیدم چون کلیتش در دم دست نبود گفتم باشد کلش را توی هوا خوری بگذاری بشود روش مانور داد.....کی ان کار را بروز می کنی؟

حامد حاجی زاده

سلام مهر عزیز کاش نگاه ر مهرت را در وبلاگ خرس می دیدم تا راه بر نو جویی بر من روشن تر می شد خواندمت مهربان دو باره می آیم برای یادگیری بیشتر مانا باشی گرامی

حامد حاجی زاده

سلام مهر عزیز کاش نگاه پر مهرت را در وبلاگ خرس می دیدم تا راه بر نو جویی بر من روشن تر می شد خواندمت مهربان دو باره می آیم برای یادگیری بیشتر مانا باشی گرامی

آذر سرافراز

سلام بر مهرداد فلاح عزیز. برای جرعه ای شعر به آتشکده ام دعوتید. با خبر جلسه ی نقدی برای مجموعه شعر : "" دنیا بدون قطب نما گم نمی شود "" با حضور منتقدانی همچون : "" محمدسعید میرزایی "" و خبر پرواز شاعرانه ی ""مهدی پرویز"" .