ّّپرده دری

در های در سخن باز با سخن چرا نمی شود دریده پرده های بر سخن ؟

 

/ 11 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احسان مهديان

سلام آقای فلاح شايد اين روزها کمتر چيزی می تواند خوشحالم کند واگريک روز خوشحال باشم ترس درآستين خود مرامی بلعد اما حضورتان برايم لحظه شيرين بدون ترس بود . هميشه گفتم مهرداد فلاح اگر تنها تاثير گزار جريان شعر امروز نباشد تاثير گذارترين آن است . نه تنها شعر بل که نظريات ومولفه های هفتاد را با تبيين او می شناسيم پس برايم لحظه ای خوشا يند بود . ولو با ذکر کلمه جالب که شايد بشود تاويل های ديگری ازآن داد .!! خوش قدم باشيد . بااحترام هجوووووووووووووم

ميرزا بدبين

گيرم حالا لالا ی سلالالا م بايس ديگه مث ما پير شده باشی . ديگه هوس کلاغ شدن و چند تا دهان داری نمی کنی ها ؟ ها ها ها ؟ يه روزی ميام سراغت ... گرد و خاکی بکنم که نگوينده داره نداره؟

حقيقی

دوست داری در مورد کارم نظر بدی.

مهرداد

احسان و علی هر دو محبت داريد.

منيژه رزاقی

سلام آقای فلاح! به روز شد:(( حسش نيست مولكولها روي سرم به سه راهي رسيده ام حاجي ! دست فلاني توي شيشه گير است آبروي كافر كه نيست جايي قحطي شده و ... )) طولانی تر از سکوت

مازيار عارفانی

سلام اقای فلاح اول از همه اينکه هيچ کس زحمات شما را در دو دهه اخير انکار نميکند ومن شخصا احترام خاصی برای متون شما قائلم. اما به هر حال متن شما هم متنی قابل بررسی وگفتگو است. اميد وارم به خاطر صحبت هايم مرا به اينه ارجاع ندهيد!!!! من فقط درباره متن حاضر نظر ميدهم واين مواضع را به متون ديگرتان بسط نميدهم البته با اين فکر که احتمالا شما اين متن را به عنوان شعر در اينجا درج کرده ايد. متن شما به سمت نوعی ابستره شدن رفته وانتزاع موجود کمی بر خلاف جهت عينيت حرکت ميکند. زيرا زبان دری ندارد که کسی به صورت عينی بخواهد ان را بگشايد.اما اين متن ذهنی به اعتقاد من از لحاظ ساختاری هم دچار مشکل است زيرا پرده بر سخن قرار دارد نه جلوی سخن. ما با پرده ای روبرو هستيم که به جای عمودی نسب شدن >افقی نسب شده. يعنی شما برای زبان شکلی در نظر گرفته ايد که کاملا ذهنی است.ضمنا شما درهی سخن را در درون سخن ديده ايد يعنی وارد سخن شده ايد. اگر پرده های بر سخن دريده شده اند پس شما ميتوانيد به ساحت درونی سخن وارد شويد . پس چرا ميگوييد که در سخن بسته است؟ به اعتقاد من اين مشکل اساسی وساختاری اين متن کوتاه است

مازيار عارفانی

اگر پرده های سخن دريده شده اند پس ميتوانيد وارد ساحت درونی سخن شويد .به اعتقاد من رد اين متن ايجاز که گاهی سلاح کشنده ای ميشود شريک جرم مولف شده اند واين متن را به قتل رسانده اند. اين متن شايد خيلی بلند تر از اينها باشد زيرا انديشه بلندی دارد اما با دستبرد به ساخت اصلی متن انقدر کوتاه شده که معنا رابلافاصله منتقل ميکند واجازه نميدهد تا معناها شکل بگیرند.راوی روشنفکر این متن همواره با سخن درگير است به هيچ چيز ديگری نمیپردازد وشديدا از عينيت به دور است. اين شعر با تک معنايی بودنش شديدا ما را به حوزه های سياسی بيرونی ارجاع ميدهد وتک ساحتی است. به هرو اقای فلاح من نظرم راگفتم واميدوارم شما با زبانی تازه تر با نسل بعد از خودتان گفتگو کنيد زيرا اثارتان تلنگری ميزنند که احتمالا شما هم جز اين نسل خواهيد بود. بسياری از شاعران دهه هفتاد بايد لزوم تغيير را از شما ياد بگيرند. نه اينکه مثل شاعران دهه شصت در دهه هفتاد دور خود پيله ابريشمی بکشند ودر برج بلند خود بنشينند. زيرا با به سخره گرفتن انتقادات نسل بعدی به هيچ جايی نميرسند. گفتمان که يادمان نرفته است. مگر نه؟!!!!

از مهر به مازيار

مازیار عزیز!اول این که چرا بر افروخته شدی ؟از این که دو ستی را به آینه ارجاع داده ام! آن سوال ها که آن دوست پیش کشیده بود چنین پاسخی را طلب می کرد. بله این تک سطری حضوری ذهنی دارد ولی کجا گفته است پرده ها دریده شده اند؟ عنوانش را به طنز پرده دری گذاشته ام. دیگر این که ... بگذریم. حالا چاره ای نیست جز این که شعر کاملش را بنویسم این جا که البته آن هم کوتاه وذهنی است لابد: - یک سر و هزار پا ... چرا؟ - آسمان همه مال یکی اگر چرا دارد؟ - در های در سخن باز با سخن چرا نمی شود؟ این ها را چه کسی می پرسد؟ چه کسی می شنود؟

سروش سميعی

سلام مهرداد فلاح عزيز خورشید صورتی روی پرده های سینما پارانوئید اکران شده.صندلی ها خالی هستند. بفرمائید. با احترام سروش سمیعی