چهارجوابی ها ( با حاشیه ها و ضمیمه هایش )

                                   دوستان ! لطفن "هواخوری" را با ie  باز کنید !                                                     

                       .......................................................................                                          

                                                              فصل اول                                                          

                         افتادن "این" به چاله ای که "آن" رویداد هر روزه ای ست !  

 

سایت مهرداد فلاح - ... و بگوید آدم درختی ست که می تواند راه هم برود ؟

 

سایت مهرداد فلاح - همو که تا آمده در بشود خورده به دیوار ؟

 

سایت مهرداد فلاح - نور ! نور عزیز که عاشق هنگامه ها و هنوز است !

 

سایت مهرداد فلاح - آدم اسباب بازی زبان است !

 

سایت مهرداد فلاح - حالا هی کفش عوض کن و هی پا !

 

سایت مهرداد فلاح - مشکل منم / نمی توانم خودم رل توی هیچ محلولی حل کنم!

 

سایت مهرداد فلاح - یکی که هر چه کند در خودش به غیر سایه ندید!؟

 

سایت مهرداد فلاح - یک نفر که خودش را گاهی من گاهی تو گاهی ما می انگارد !

 

سایت مهرداد فلاح - می خندم به ریش کسی که فکر و ذکرش فقط / سر هم کردن و انداختنش به خلق الله ست !

 

فصل دوم  

یک شاخه نشین شاخه شکن همیشه توی سرم دست به کار است !

 

سایت مهرداد فلاح - آقای سینه جلو داده ی از خود متشکر ؟

 

سایت مهرداد فلاح - و ژن همان جن است و این هر دو تا هم زن !

 

سایت مهرداد فلاح - من بر این باورم که هر که شاخ ندارد آدم نیست!

 

سایت مهرداد فلاح - خاک بر تو ای شاعر خراب نویس سه انگشتی!

 

سایت مهرداد فلاح - بلیت سفر به سواحل جانان برگشت ندارد!

 

سایت مهرداد فلاح - عین فنی که پهلوان ( پور بی همال کشک ) روی پنبه می زند ؟

 

فصل سوم

خندیدن لاکپشت به خرگوش و بر عکس : شوگر خَهَب تش پکَلا ندید نخ !

 

سایت مهرداد فلاح - سیاه برفِ باریده از ابرهای گس ؟

 

سایت مهرداد فلاح - جوجه راه آمدن به دنیا را نمی دانست / جیک جیکِ نیامدن می کرد !

 

سایت مهرداد فلاح - بهتر نیست آیا همه چیز را از نو و به دلخواه خودم بنویسم ؟

 

سایت مهرداد فلاح - این جا جدا کردن چسبیده ها جرم است !

 

سایت مهرداد فلاح - یک شک ِ کشیده بر ساسر چشم انداز ...

 

سایت مهرداد فلاح - کرمی که لای پنبه غنوده ؟

 

سایت مهرداد فلاح - تقدیر : یعنی پریدن ( از دست خودمان ) محال است ؟

 

سایت مهرداد فلاح - من خیلی ست / به علاوه ی یک "ایکس"!

پرونده ی من در 3پنج !

مهر

 حالا که نوشتن ِ این شعر را به پایان برده ام ( وَ صد افسوس ! آخر داشتم خیلی خیلی حال می کردم باهاش ! ) ، مانده ام که این متن ِ پُر سر وُ صدای چند دهانه را چه گونه می شود خواند ؟ این جا با متنی سر وُ کار داریم که به گونه ای همزمان ، جورواجور نویسی را ( بدون تقدم وُ تاخر ) در بافتی دیداری پیش می برد . شکی نیست که تجربه ی منحصر به فردی ست در قلمرو شعر ِ چند صدایی . به این دلیل که لحن ها و سامانه های زبانی و حتا نظرگاه های گوناگونی این متن را پدید آورده اند و چون فرم ِ شعر ( فرمی که در واقع از یک فرم ِ آموزشی رایج وام گرفته شده و نام ِ شعر نیز بر آن تاکید دارد ) ، پس زمینه ی مناسبی برای حضور و نقش آفرینی ِ این عناصر گوناگون فراهم کرده ، شعر حالتی بسیار طبیعی دارد و این ویژگی را چندان هم آشکار نمی کند . 

 من این شعر را در ادامه ی تجربه ای که در "خواندیدنی" ها داشتم ، می بینم و به نظرم تجربه ی تازه ای در حیطه ی گسترده تر ِ "شعر ِ درآمیخته" باشد . این جا هم کار وُ کارکرد ِ موتیف های دیداری بسیار پُر اهمیت و انکار ناشدنی ست . بر این باورم که بدون پشتوانه ی "خواندیدنی" ، نمی شد چنین متنی تولید کرد . آن دموکراسی ِ نادری که در ارتباط ِ بین ِ متن وُ مولف وُ مخاطب ، در خواندیدنی اتفاق افتاد ، در این متن هم هست و چه بسا آشکارتر . این جا شاید نگرانی ِ دوستداران ِ شعر ِ سطری ( و یا شعر ِ متکی به کلام ) ، در قیاس با خواندیدنی ، کم تر باشد . در "چهارجوابی ها" نقش کلام پر رنگ تر و نظرگیرتر به چشم می آید ، ولی تردیدی نیست که نمادهای پر کاربرد ِ نشسته بر پیشانی ِ این ریز - متن ها ( در اصل ، همه ی هستی ِ گزاره های کلامی را به خودش معطوف کرده ) که متعلق به قلمرو گرافیک است ، به نوعی دیگر دارد وجه بصری ِ این شعر را فریاد می زند . علاوه بر این ، در این جا هم با شعری ترکیبی رو به روییم و در برخی قطعات ، بافتی درهم تنیده از گزاره ها داریم که خوانش را به ناگزیر شاخه شاخه وُ رنگارنگ می سازد ...

 خب ، هنوز پاسخی به این سوآل که چه گونه می شود این متن را خواند ، نداده ایم .

 تجربه ی خودم در جایگاه یک خواننده ، دشواری ِ خوانش و قرائت ِ سنتی ِ این متن را کاملن تایید می کند . به عبارتی ، اصلن نمی شود این متن را به صورت یک شعر ِ سطری قرائت کرد . چرا ؟ چون دست کم تکلیف ِ خواننده با گزاره های کم رنگ تر ِ چپ چین شده روشن نیست ( و این که گاه در یک سطر ، همزمان با دو سامانه ی شعری طرفیم که من اسمش را می گذارم "همسطری" ! ) . بگذریم از این نکته که در هر کدام از این چهارجوابی ها ، ما با سه الی چهار رویکرد ِ نوشتاری و حتا بیشتر مواجهیم . از آن جا که هیچ نشانه و کلیدی برای اولویت گذاری در میان نیست ، شاید خواننده ناچار باشد خودش و به دلخواه ِ خود ، این اولویت ها را تعیین کند . با وجود این ، به نظر می رسد شکل ِ آرمانی ِ خوانش ِ این شعر ، آن باشد که چند نفر به طور همزمان آن را بخوانند ! 

 برای اجرای چنین خوانشی ، پیشنهاد می کنم چهار الی پنج نفر و گاه نفر ششم و ... ( هر کدام با خواندن ِ یکی از بخش های آن ) این کار را با هم پیش ببرند ( ناگزیرم یادی نیز از تجربه ی شعری دیگری بکنم که پانزده سال پیش داشتم در شعر بلند ِ "چهار دهان وُ یک نگاه" . آن جا نیز با تعدد ِ راوی رو به رو بودیم ، ولی فرق ِ مهمش با این شعر ، در آن است که در آن شعر ، این حالت ِ "همزمانی" وجود نداشت و گزاره ها به صورت سطری و پشت ِ سر ِ هم خوانده می شد . اتفاقن من به اتفاق ِ چند دوست ِ شاعرم ، آن شعر را خواندیم و ُ ضبط هم کردیم ، ولی متاسفانه آن نسخه ی منحصر به فرد گم شد ! ) . گزاره های درشت تر ( به رنگ ِ سبز ) را یک نفر ، گزاره های کوچک تر ِ سیاه را یک نفر ، گزاره های بنفش را یک نفر و گزاره های کوچک و ... ( سبز ِ کم رنگ ) را هم نفری دیگر و به ترتیب بخوانند .  نوبت ِ خواندن هم به این شکل در نظر گرفته می شود که ابتدا گزاره ی درشت ِ سبز و سپس گزاره های ( جایی که مشکی های ریز و سبز های ریز همسطرند ) دیگر به ترتیب خوانده می شوند . در مورد گزاره های همسطر ، باید بگویم که خواندن می تواند با فاصله ی زمانی ِ کوتاه ( مثلن2 ثانیه ) انجام گیرد . برای مثال ، نخست گزاره های سیاه خوانده و با فاصله ی دو ثانیه ، گزاره های سبز ِ کوچک و این روال تا پایان ( در مورد گزاره های بنفش هم صادق است ) حفظ می شود . گفتنی ست این فاصله ی دو ثانیه ای ، برای عدم تداخل ِ صداها و در عین حال برای همخوانی ضرورت دارد ...

 به هر صورت ، هنگام اجرای زنده ی این متن و همخوانی ِ یاد شده ، لازم است ابتدا از طریق پروژکتور ، تصویر بزرگ ِ نماد ِ بصری ِ بالای پیشانی هر قطعه ، به حاضران در سالن نشان داده شود . گمان می کنم تجربه ی جالبی از آب در آید . این طور نیست ؟

امیر سنجوری

هر چند آن گونه ای که خودت نیز گفته ای ، روزگاری ست که بسیار طریقت نو در ادبیات دیده ایم بی آن که خلاقیت نو ببینیم و نو آوری ها همه در کج و کوله کردن فرم ها و زبان ها خلاصه شده است ، اما هنوز گشنگی ادبی مان را سیر نمی کنند و روح مان را حال نمی آورند این به اصطلاح سبک ها و سرگشتگی مان  تمامی ندارد این وسط اما پرداختن به آن چه تو اکنون داری با شهامت دنبال می کنی ، کار ساده ای نیست  و فکر می کنم بار گرافیکی و دیداری اثر تو از مرز شکل نوشتاری واژه هم عبور کرده و به گرافیک و رنگ و استایل کلمات و تصویر دیداری متن رو به روی چشم بیننده رسیده است .
این هنر هرچه نامش هست ، قطعاً باید مولفه هایی فراتر از مولفه های ادبی داشته باشد .

از سر به راهی کلماتت خوشم آمد ؛ چون در عین قدرت سرشان را انداخته اند زیر و دارند در متن شان نمایش بازی می کنند و حرکت می کنند دیالوگ می گویند و من همان قدر که دوستار شهامت در بند بند ترکیب و ساخت یک اثر هستم به همان اندازه نیز از بی ادبی و بداخلاقی واژگانی بیزارم .
اما کارهایت هم خواندنی هستند مهرداد جان و هم دیدنی .

رامین خواجه پور

از تکنیک های فیلم نامه نویسی و نمایش نامه نویسی خوب استفاده کرده ای .  در هم گویی ها خوب از کار در آمده . شخصیت ها مجزا هستند و این کار ( ببخشید نمی توانم کاملن بگویم شعر هر چند حسرت برانگیز است ) یک چند صدایی خوب را به وجود آورده . بازی های تصویری مرا یاد معماها و جدول ها  و فرم های تست هوش و مجله های عامیانه انداخت . باید بارها خوانده شود و مسلمن کاری است که مخاطب را واردار می کند به بارها خواندن ...

شایان

 نقد را در قالب یک اعتراف ارائه می دهم و  این که هم روزگاران من بدجور عادت به سبک و سیاق گذشته شعر داریم که نیاز به تفسیر و تاویل ندارد و اتفاقن پس زمینه ی خوبی ست تا کارهای نامتعارف از  این دست بیشتر جلب نظر کنند . البته نمی دانم آینده ی این گونه شعرها به گستردگی آثار قدما در عصر حاضر خواهد رسید یا نه ، اما مهم تر این است که طرح های نو باید انداخته شود و جرات و جسارت کسانی که به راه های دیگر رفته اند و در چارچوب های معلوم خود را گرفتار نکرده اند ، بهترین مبشر دنیای فردا هستند . به هر حال این مردمان فردا هستند که انتخاب می کنند . کار درست این است که به اشکال دیگر ادبیات و شعر هم سر زد و  از  این که مبادا مورد اقبال قرار نگیرد ، نهراسید . شاید که چو وا بینی خیر تو در این باشد ...

 سامان بختیاری

کار زیبایی ست . در تمام جریان روایت دو شعر آزادانه در کنار هم نفس کشیدند ، یکی در پهلوی راست تو و دیگری در پهلوی چپت و این زیبا بود . علایم ریاضی را دوباره نام گذاری یا در واقع  باز نمایی کرده بودی و این هم دریچه ی زیبایی فراهم نموده بود . اگر چه معتقدم فصل بندی کار ضرورتی بر حضورش نبود ؛ چرا که مخاطب می تواند هر لحظه در ساختار عمودی کار پاره ی مورد نیاز خودش را بخواند بی وقفه انگار که در سر جلسه ی کنکور نشسته باشد . اما مهرداد جان من هنوز هم معتقدم شعر دارد به فرازها و اشکال مختلفی تغییر شکل می دهد . حال چه قدر با مجموعه ی مخاطبین شعر بتواند ارتباط برقرار کند و خودش را در قاموس شعر بنمایاند ، نمی دانم .

فواد گودرزی

 حس می کنم تجربه های خواندیدنی اندک اندک در تو صیقل می خورند و حالا به جایی می رسند که می توان متنی چنین بلند را خواند و لذت برد . کمی به یاد تجربه ی هفتاد سنگ قبر رویایی افتادم این که شاعر عنصری از جهان ملموس را پیش چشم خود فرض می کند و آن گاه جریان خلاق ذهن خود را آزاد و رها در جهان درون و برون آن می دواند و زمانی به خودش می آید که در پس سر ، ردی از کلمات و سطر ها از این خلسه و خلوت بر جای گذاشته است . اساسن عینیت بهترین راهنمای ذهنیت های ماست که به مصداق "دستم بگرفت و پا به پا برد" ، از هرز رفتن پتانسیل های خلق و آفرینش ما پیش گیری می کند . در کاری که با این کلمات کرده ای ، متن سمت چپی در واقع نقش همان راهنمای عینی را بازی می کند که متن را به سرانجام می رساند ؛ هم چون مادری که در پس تمام موفقیت ها و پیروزی های ما نهفته است و اغلب هم کم تر به چشم می آید .

علیرضا عاشوری

اگر چه خود شاعر در این باره بهتر از من و ما در باره ی شعرش واگویه کرده ف لیکن این واگویگی دلیلی ست که آن فرم نوی نوشتن مهرداد فلاح است . او به واقع پس از تجربه ی به زعم من "خاکستری"خواندیدنی هایش ، توانسته به واقع شعری بیافریند که مطلوب من است . اما مطلوب من چیست ؟ در خواندیدنی های مهرداد فلاح همواره مخاطبی سردرگم را می دیدیم که از نحو نوشتاری و دیداری او می خواهد سر در بیاورد و به دلیل اعتباری که برای او قائل بوده ، خود را مجبود می دیده که بخواندش و ببیندش و این امتیاز بزرگی برای فلاح محسوب می شود : این که او را بخواهند که ببینند و بخوانند . لیکن در این شهوت خوانشی که وجود داشت ، او از این فرصت ناب قدری دور شد ؛ چرا که درگیری مخاطب با این آثار فتو کلماتیک و درک موضوعی از آن روزافزون می شد و او را از دایره ی درک و تاویل پذیری متن و تصویر دورتر می ساخت . در دید تخصصی تر این که جمعیت اندکی از دوستداران اندیشه بودند و هستند که این اثار را به گوش و چشم جان شنیدند و دیدند . من فکر می کنم که مهرداد در رستاخیزی که در زایش شعر جدیدش داشته ، توانسته آن رخوت خواندیدنی هایش را کنار گذاشته و در محاقی دوست داشتنی تر پای بگذارد . در این حال است که می توان رای بر دگردیسی دوباره و بازگشت اندیشمندانه تر مهرداد فلاح به اوج شعری دهه ی 70 اش رسید . نه این که بازگشت ادبی کرده باشد ، بلکه پیشرفت ادبی در نوعی آوانگارد ، نه از نوع لومپنیزم حاکم ، بلکه دیدی انقلابی از نوعی اندیشه ی محض . تنها چیزی که به زعم من آزار دهنده می آید ، بلندی شعر و نحو چندگزینگی که گرته برداری نوین از نحو اجرای کنکور است که اگر در این قطعه ی بلند نوع جدیدی از پاسخ و پرسش های او می بود ، لذت خوانش ها بیشتر و بیشتر می شد . به هر حال من به واقع برای بار دوم نخواستم و ترغیب نشدم که دوباره خوانی کرده باشمش ؛ چرا که بلندی شعر دستگاه هاضمه ام را به هم می زند و توان این که بخواهم دریچه های تازه ای از کشف ها را بگشایم ، گرفته می شود . دوست تر می داشتم که این شعر در چند بخش ارائه می شد ؛ هر یک حاوی یک اندیشه ی چند دهانه که از آغازگری نحوی جدید از شعر حکایت می داشت . به هر عنوان ، شعرش را پسندیدم و نپسندیدم به آرایی که آوردم .
و در آخر این که مهرداد فلاح شاعری ست که تنها درخواست شنیده شدن می کند و هرگز دوست نداشته که بخواند و بشنود و این از دموکراسی شعری و جمهوریت آن به دور است ؛ چرا که تساوی و قانون متساوی های ریاضی اخلاق می گوید اگر به خانه ات آمدم و چراغی روشن شد ، تو این چراغ را روشن تر نگاه دار که دیری نمی پاید خاموشی اش را . ما به وحدت نوشتن و تایید حضور یک دیگر نیازمندیم و در این نیاز بی نیازی موجود نیست و قطعا نیاز من این است که نظرش را درباره ی آن چه می نویسم ،  بدانم و بدانیم .
 
علیرضا سبحانی
 
این نظر شخصی و مملو از اشتباه من است : شاید در مفهوم خطی و افقی جملات ، مخاطب به درک بسیاری برسد ، اما در مفهوم کلی با بازاری رو به روست که برخی اجناس به دردش نمی خورند ، برخی برایش گران هستند و برخی که به دردش می خورند ، در وسعت بازار گم شان می کند . این وسعت با ریخت و پاش های بسیارش ، کاملن مخاطب را گیج می کند و آن مفهومی را هم که گرفته ، ناخودآگاه از دست می دهد . به طور کلی من با این فرم شعر ارتباط چندانی پیدا نمی کنم ، ارتباطم در حد گلچین شده است و گاه کاملن بی ربط از هم ... شاید شعر شما مخاطب خاص داشته باشد ، اما گمان نمی کنم در به دست آوردن مخاطب عام به نتیجه برسید . گرچه فریاد همین مردم عام را می زنید ، اما فریادتان با سیگنالی ست متفاوت ...

محمد حسن مرتجا
 
مسلم هر کس به آبروی رفته و دیده به سر وقت اکنون می اید ؛ آبرویی که توی شاعر نو در نو در من ریخته ای . تا حال فکر کنم 1- خدا کند این همه حجم شاعرانگی و سطرها همه - متخیل و متفکر - از فرم و انبساط زبان به سلامت سر در اورند . گرچه حسن کار در این بخش این است که تو افریده ای و ضمانت ارتباط بر سطح اینده و حال صیقل خواهد خورد 2- چند صدایی ، جند شاعری و ... همه ی این خصوصیاتی که در دهه ی70 رقم خورد و چنان تاثیر گرا بود که سیاست هم از ان گریز نتوانست - به شهادت ان همه روزنانه ی دوم خردادی : ادبیاتی که بی خبر به داد و ستد با سیاست و مانیفست های ان رسیده بود و به نوعی از آن بهربرداری شده بود 3- در این همه خوانش و چند گونگی و چند ضلعی که نگاه امان ندارد و هر دم از سویی به سویی دیگر می دود ، بی که راز ماجرا را دریابد ... من به عنوان شاعر و هم از سر دغدغه ، باز  این کارها را می خوانم تا میان پهلوی راست و چپم حرفی ناگفته نماند .
 
فرشته رسولی
 
هم در خواندیدنی ها و هم در این شعر که به گمانم فراتر از خواندیدنی رفته ، همیشه در خواندن و دیدن شعرهای تان مشکل داشتم و دارم . اما این بار خودتان لطف کردید و علاوه بر ابتکارات خاصی که هر خواننده و بیننده می تواند در خواندن و دیدن این اثر داشته باشد ، راه و روشی نیز پیشنهاد کردید . اما متاسفانه من در اتاقم دوستانی نیافتم که با هم به خواندن شعر بپردازیم و در نهایت تنهایی با کلی سردرگمی در خواندن و دیدن تمامش کردم و گفتم کاش این جا بودید و من برای یک بار هم که شده ، لذت این گونه شعرهای تان را می چشیدم ! یک سوال : فکر نمی کنید این که در مورد نحوه و چه گونگی خواندن این اثر سخن گفته اید ، دلیلی باشد خود بر ضعف پنهانی این اثر ؟ گزاره های کوچک سبز رنگ محشر بودند .
 
مهر : به رسولی
 
اگر چنین باشد که چون شاعر حرفی از شعرش می زند ، علت آن است که می خواهد ناتوانی های پنهان متنش را بپوشاند ، به گمانم بیش از نیمی از بهترین نوشته ها و سخن ها از شعر را در همه جای دنیا می بایست بریزیم دور ! من در مقام مولف البته انتظار ندارم که همه جور خواننده ی شعر بتواند به همه ی لایه های متنی این کار دست بزند ، ولی از خواننده های دست در کار می طلبم که کمی با چشم های باز تر و سرانگشتان بازی گوشانه تر به این متن شهری ور برود و هوش و ذوق بیشتری خرج کاری که از محدوده ها و مرزها زده بیرون بکند .
 
احمد تاک پرور
 
شعری که از متن بیرون زده ، چشم و گوش  دیگری می خواهد و آیا  آن ها هم که نفس به نفس شعر امروز پیش آمده اند ، باید بیرون در منتظر بمانند تا در غوغایی که در متن در گرفته اجازه ی حضور بیابند ؟ هندیان که فیل برای تماشا نیاورده اند ! این بار ما با چشم باز در این کلان فضا قرار گرفته ایم و می توانیم  شعری را ببینیم که شاعرش هم  معترف است از متن زده بیرون و در "چهار دهان و یک نگاه" تجربه هایی داشته ، ولی از نوعی دیگر . این جاباید با چشمی دیگر ببینیم که اغلب نظرها گویای آنند که باید این چشم را از خلال کند و کاو در زوایای پیدا و پنهان متن یافت . برای همین ، عده ای نوشتن درباره ی این شعر را به بازخوانی های دوباره موکول کرده اند . شاعر هم همین را می خواهد ؛ بخوانید تا از تجربه ای که من  در خلوت خاص به آن رسیده ام ، برخوردار شوید . اما هر چه که باشد ، این شعر ما را به بازخوانی خودمان هم فرا می خواند . زمانی شعر "جاده" ی علی عبدالرضایی در "عصر پنج شنبه" چاپ شده بود و من بارها بازخوانی اش کردم تا به من اجازه ی ورود به متن را داد . حالا هم این شعر را باید بخوانم و بخوانم تابا من از در سازگاری درآید . همه ی این ناآشنایی ها از من است و شعر برای یک آشنایی تمام و کمال آغوش گشوده ... 
 
کوهدشتی
 
تجربه ای تازه است و قطعن هر تجربه ی تازه ، آغاز راهی ست که پیچ و خم هایی در مسیر خود خواهد داشت و در این راه مخالفان و موافقان بسیاری مقابل و پشت سرش سبز خواهد شد . نیما بنیان نهاد و اخوان به اوج رساند و آن جا هم ایستا نشد . راهی تازه شد که پیش پای شاملو و فروغ هم گل کرد ... تجربه ی خوب شما نیز بدون شک مخالفانی خواهد داشت  ، اما تجربه ای زیباست . هر چند در موقع خوانش شعر ، حس می شود بعضی ضمیمه ها مزاحم تامل و حس مخاطب اند و بعضی از ضمایم می شد جزو اصلی خط های افقی باشند و جزو نرم عمودی آن . اما زیبایی تک تک خطوط پوشیده نیست که هرکدام با صمیمیتی شاعرانه ، ذهن مخاطب را درگیر می کند .
 
مهر : به کوهدشتی
 
جالب این است که در برخی موارد ، ضمیمه وجهی کلی تر دارد و شاید یک علتش آن باشد که درست است که به لحاظ فرمال ، آن گزاره های مشخص شده با "الف" و "ب" و ... خطوط اصلی فرم را می سازند ، ولی در وجه معنایی ، حاشیه و ضمیمه و متن ، هیچ یک عملکرد سانترال و هژمونیک ندارند و هر جور که خوابیننده عشقش بکشد ، می توانند پر رنگ تر جلوه کنند ...
 
حمید رضا مجیری
 
از هر لحاظی این شعر زیبا تازگی دارد خواندنش ؛ چه از لحاظ فرم ، ساختار ، زبان ، شیوه نوشتن سطرها و هر بار از خواندنش لذت می برم . هر چند گزینه ها شاعرانه است با رگه هایی از طنز و کامل به نظر می رسد ، مثلن در سه نقطه می توان گزینه ای مثل سه قطره خون یا سه قطره اشک  هم در نظر گرفت .
/ 331 نظر / 66 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی شهسواری

سلام. خوب است که خوبی. مگر این سرزمین چقدر مهرداد دارد.....

ابوالفضل نظری

زندگی همین اش خوب است ... سلام با دو شعر و یک نگاه به فروغ فرخزاد به روزم و منتظر

آرزو آشتی جو

درود با شعر جدید به روزم برای نقد و نظر سر بزنید با سپاس

غلامرضا نصراللهی

با سلام دعوتید به مطالعه مفاله ای درباره معرفی کتاب " از کتیبه ی جنوب " نوشته ی آقای علی یاری ( بررسی شعر امروز خوزستان ) منتظر نقد و نظر شما هستیم.

غلامرضا نصراللهی

پس از منصور کوشان علیشاه مولوی هم رفت. بزرگانی که همواره در برابر اقتدار متن های مسلط ایستادند و پژواک نسل آگاه زمانه بودند. یادشان گرامی

غلامرضا نصراللهی

سلام با شعری تازه مهمان شما هستیم به سراغ من اگر می آئید خوش آمدید چشم به راهی ما را با نقد

مریم عرفانی فر

سلام مجموعه شعر مریم عرفانی فر با عنوان عبور از وقت های شنی منتشر شد نمایشگاه کتاب .شبستان . راهرو 13 .غرفه 8 . نشر مایا .