او را بزنید ... زود !

لطفن این نوشته را با فاصله ی کافی بخوانید . من ویروسی ام و همین حالا دارم سرفه های افشان می کنم ! توی تب و تاب این آنفولانزای نمی دانم کجایی ، دیدم دارد برف می بارد و یک دستگاه عجیب و غریب که بعضی ها دوست دارند اسمش را کلاغ بگذارند ، قار قار می کند . اما نمی خواستم با حرف هایم کسی را مایوس یا نومید کنم ، ولی چه می شود کرد که بعضی دست ها هر جا دل شان بخواهد ، دراز می شوند ؛ حتی توی فکر های آدم هایی مثل من یا تو . مرده شور ببرد این دست ها را ! خودمانیم ! این ماجرای نظر دادن با نام های مستعار هم برای خودش شده داستانی ! ای آشنای شعر شناس ! برادر ( شاید هم خواهر ) من ! رابطه ی من و عبدالرضایی ، رابطه ی دو شاعر ایرانی ست و فقط شبیه رابطه ی مهردادفلاح و علی عبدالرضایی . خیلی ها دل شان می خواهد این رابطه گسسته شود . تا حالا که نشده ! و دلیلی هم ندارد که بشود . این از این . اما دوستی خواسته که من مسایل پشت پرده ی مجله ی کارنامه را بی پرده بگویم . همین که گفته ام بس است و ...! می خواهی کار دستم بدهی !؟

 

این سر برای شکستن درد می کند ... بزنید !
من هم برای زدن
حرف هایی دارم

سنگی که این دست ها را بلند کرده این طور
کجا به زمین می زند
توی کدام دهان ؟

تقصیر که نداریم ... داریم ؟
همان قدر که میدان اجازه می دهد
دور بر می داریم

دارد دور بر می دارد
او را بزنید ... زود !

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mehrdad

نيما پيامبری در شعر فارسی ـ مهرداد مهرجو

بهنام

سلام ... خسته نباشي آقا ... چه خبر .... يه سري به ما بزن

navid

سلام مهرداد جان! خوب کار و بارت گرفته نه؟ سراغی از دوستان قديم نميگيری؟!

پيام فتوحيه پور

مثل خودمان راه مي رويم آقاي فلاح. عيب قضيه اين شده اين روزها كبك و كلاغ را موعظه ياد داده اند كه اگر كسي خواست راه برود بگوييد شبيه آن يكي است. قضيه مقلد هبدالرضايي كه در كارنامه جايزه گرفت البته قصه ديگري است ولي شعر شما و عبدالرضايي دو دنياي متفاوت است. به هر حال از سايت بهنام آدرس شما را پيدا كردم. گاهي سري مي زنم. شما هم فرصت كرديد نگاه به آن طرفها بياندازيد.

دروغگو

چرا اجازه می دهی آدم های مضحکی که اسم خود را صادق می گذارند پرت افتاده هايی مثل عبدل را به تو بچسبانند؟

قانع

آقای فلاح شما و عبدالرضايی دو شاعر باجهان شعری و اخلاقی متفاوت هستيد تنها وجه اشتراکتان اين است که هيچکدامتان بر خلاف حافظ موسوی اهل باج دادن نيستيد و همين باعث می شود که خيلی ها نتوانند اين دو جهان شعری را تحمل کنند نگذاريد که بين شما فاصله ايجاد کنند

laleh

تو از مال اون ميخوری و اون از مال تو. تی جان نوش! اما به به ش را چرا بقيه ميگن نميدونم.

علي عبدالرضايي

اين چرنديات چيه بلغور مي كنين همه چي شعر رو دارن مفت كالذي دوكوچي مي خورن شما چي چيز تو اين وبلاگ به خورد فمن يعمل مهرداد مي دين بابا دست بردارين اگه درد شعر تو ني لبك داريد نميخواد كسي سنگ منو به سينه بزنه به خدا سقلمه به پهلوي خوشبختي شعر نزنين به خدا كله گنده ها الكي كله به طاقياند چرا لالموني گرفتين با علاقه ي كنتراتي كه نمشه كله به طاقي در شعر شد گور پدر شهرت دارن خود شعر رو هپيلي هپو مي كنن من به خدا با خودم از شما بدترم اينروزها كسب و كار بعضي ها شده كار چاق كني سر قفلي شعر رو در معامله باغولها قولنامه كردن مرده شوري اون كلاشاپويي رو ببره كه سر شهرت ما گذاشتن اگه واقعا دغدغه شعر داريد توجهي به تاخت بين م-مويد و آتشي كنيد آيا طاقت اين ساخت و پاخت را داريد؟

بوريا

از اينكه اين سايت ميتواندحرفي براي كفتن داشته باشد بايد بيشتر صبر وحوصله بخرج داد